اميرمحمدابراهيم خان علم (شوكتالملك دوم) - زندگي سياسي محمدابراهيم خان علم (شوكتالملك دوم) - طی سال های 1323ـ1330ق

اميرابراهيم خان شوكتالملك دوم از همان آغاز فوت برادرش، اميراسماعيل خان (شوكت الملك اول) در سال 1322ق/1904م، با مشكلات جدي روبهرو شد. نقار و رقابتهايي كه بين اين خاندان پيش از اين در زمان حيات برادر بزرگ محمدابراهيم خان علم، يعني اميراسماعيل خان وجود داشت، از اين پس شديدتر و در عين حال وارد مرحلهي تازهتري شد.
با مرگ محمداسماعيل خان (شوكتالملك اول) برادرش علياكبرخان (حشمتالملك دوم) خود را وارث بلافصل حوزه حكمراني برادر ديد. بنابراين نسبت به محمدابراهيم خان (شوكتالملك دوم) كه بهطور ضمني از سوي اميراسماعيل اول به جانشيني انتخاب شده بود، نميتوانست بيتفاوت باقي بماند. از اين رو حشمتالملك، مبارزه و تلاش جدي و فراگيريرا جهت قبضه كردن قدرت در قاينات و سيستان آغاز كرد.
مشكلات مربوط به حكومت قاينات و سيستان در اين دوره حداقل از دو جهت منشأ ميگرفت. از يك طرف مربوط ميشد به سياستهاي دو كشور روسيه و انگلستان كه در تلاش بودند فردي را كه وفادارياش نسبت به آنها كمتر قابل ترديد است به حكمراني آن مناطق بگمارند. بهويژه با نفوذي كه از ناحيه دو همسايهي شمالي و جنوبي در دولتمردان حكومت مركزي قاجار به وجود ميآمد، اتخاذ تصميمي قاطع از سوي طرفين را با مشكل روبهرو ميساخت. از سوي ديگر خود حكام منطقه نيز تا حدود زيادي در گرايش به سوي هر يك از قدرتهاي ياد شده خارجي و يا ديگر عناصر و دولتمردان درگير سردرگم بودند.
مشكلات داخلي نيز از چند جهت منشأ ميگرفت. از يك طرف مربوط ميشد به دستهبنديهاي سياسي دولتمردان قاجاري، بهويژه به دليل بروز مشكلات سياسي ـ اجتماعي و اغتشاشات و شورشهايي كه در آستانه انقلاب مشروطيت رخ ميداد. اين اغتشاشات تصميمگيري را براي حكومت مركزي مشكل ميكرد و از طرفي دست گروهها و رجال سياسي را باز ميگذاشت تا با استفاده از نفوذشان در امر حكومت دخالت كنند. در اين ميان حكام سرگردان قاينات و سيستان هم به دنبال يافتن مراجع قدرتيبودند تا بتوانند با تشبث به آنها حكمراني از دسترفته خود را دوباره به دست آورند.
از سوي ديگر، شاهان قاجاري سياستهاي اقتصادي ويژهاي داشتند كه اين سياستها، مشكلاتي را براي حكام وقت فراهم ميساخت از جمله اين سياستها فروش مناصب دولتي از سوي شاه بود. رسم فروش مناصب سياسي ـ اداري كشور از اواسط دوره ناصرالدين شاه به بعد بهطور فزايندهاي در كشور رايج شد. با اين سياست، افراد متنفذي ميتوانستند با پرداخت پولهايي هنگفت به پُستهاي مورد نظر دست يابند.
بنابراين يكي از دلايل عمدهاي كه باعث شده بود حكومت مركزي حكام قاينات و سيستان را به تهران فرا بخواند تلاش جهت سركيسه كردن آنها و وصول مبلغ معتنابهي پول بود.
به دليلِ همين رواج گستردهي بازار رشوهپردازي بود كه محمدابراهيمخان شوكتالملك بعد از مرگ برادرش محمداسماعيل خان بهرغم اين كه از سوي حكومت مركزي به عنوان وارث قانوني وي انتخاب شده بود، نتوانست به حوزه حكمرانياش در قاينات بازگردد و در نتيجه مجبور شد حدود يك سال تا به وجود آوردن شرايط لازم در تهران اقامت كند. اما برادر بزرگترش علياكبر خان (حشمتالملك دوم) به دليل تجارب بيشتر در زد و بندهاي سياسي توانست موقتآ بر او پيشي بگيرد و حكومت قاينات را از وي منفصل و ضميمه حكومت سيستان كند. بنابراين در اولين مرحله مبارزه خانوادگي، حشمتالملك دوم پيروز شد.
سيدحسن تقيزاده كه خود از پيوستگان به مشروطيت بود و تا پايان عمر (1348ش) از طرفداران جدي سياست انگلستان در ايران بهشمار ميرفت، در خاطراتش به رقابت دروني خاندان علم در آن مقطع اشاره ميكند و يادآور ميشود كه پس از درگذشت شوكتالملك رقابت بين حشمتالملك و برادر كوچكترش محمدابراهيم خان (شوكتالملك دوم) بهطور بارزتري نمايان شد و در اين ميان شوكتالملك جهت پيشي جستن بر رقيب خود را به سياست انگلستان نزديك كرد. و از سوي ديگر حشمتالملك هم براي خود مدافعاني را جست وجو ميديد. در اين ميان به ويژه حشمتالملك به سياست روس در ايران تأسي جست و درصدد برآمد با كمكهاي عديده مالي اين كشور حكومت از دست رفته خود را باز يابد و نهايتآ نيز با كمكهاي بيدريغ بانك استقراضي روس ميتوانست نظر دولتمردان و متنفذين قاجاري و بالاخص محمدعلي شاه، وزير داخله يعني سلطان علي خان، اميربهادر جنگ و ديگران را به انتصابش در حكومت سيستان جلب نمايد. اما باتوجه به شرايط ويژهاي كه در كشور حاكم بود و خصوصآ با مخالفت شديد نمايندگان مجلس از حركت حشمتالملك به سوي قاينات جلوگيري به عمل آمد. 
نويسنده كتاب مقدمات مشروطيت نيز وقايع چگونگي انتصاب حشمتالملك به حكومت قاينات و واكنشهاي مردم قاينات و خاصه طلاب اين ايالت را چنين شرح ميدهد:
حشمتالملك از طرف دولت به حكومت قاينات منصوب شده است. طلاب قايني كه از تهران مشغول تحصيل هستند و بعضي اهالي قاينات كه مقيم مركز ميباشند با طلاب همراه شده و توقيف حشمتالملك را در تهران خواستارند. عريضه مفصلي به مجلس شوراي ملي نوشتهاند كه حشمتالملك يك صد و سي هزار تومان از بانك رهني روس استقراض كرده تقديمي داده است در صورتي كه ماليات قاينات سي هزار تومان نميشود. استدعا داريم مقرر شود حشمتالملك در تهران بماند و حركت نكند.  
 پيش از انقلاب مشروطيت، در زمان صدارت عينالدوله، نيز دو برادر (حشمتالملك و شوكتالملك) دست به دامن متنفذين زده و تقاضاي حكمراني مناطق سيستان و قاينات را كرده بودند. 
بنابر آنچه آمد روشن ميشود كه رقابت دو برادر جهت قبضه كردن حكومت قاينات و سيستان در تهران ادامه داشت. شوكتالملك طي نامهاي كه به يكي از معاريف شهر بيرجند مينويسد، خاطرنشان ميسازد كه «... حشمتالملك هم همان عداوتي كه با مرحوم امير ]اميراسماعيل خان شوكتالملك اول[ داشته حاليه با من دارد ولي شكر ميكنم كه هر چه مخربي ميكند نتيجه بدي به خودش اثر ميكند...»   محمدابراهيم خان علم (شوكتالملك)، در واقع خود نيز اذعان ميدارد كه در تهران شديدآ بر ضد برادرش حشمتالملك فعاليت ميكرد و بهويژه با استفاده از حربه تطميع، دولتمردان قاجاري را بر ضد برادرش برميانگيخت. وي در طي يكي از آخرين مراسلاتش قبل از بازگشت به بيرجند خاطرنشان ميسازد كه با پرداخت رشوه توانسته است حكومت قاينات را به دست آورد و به جاي برادر متوفايش شوكتالملك اول وارث مايملك او گردد:
... حالت خودم را در هفته گذشته مختصرآ به عرض رسانيدهام. حاليه هم همان است. جناب حشمتالملك، كمافيالسابق عداوت خود را با بنده آشكار كردند، ولي حمد ميكنم حضرت پروردگار را كه هر چه دست و پا ميكند براي خودشان بدي حاصل ميشود. به حمدالله كار بنده عليالظاهر به خوشي گذشت؛ يعني تقديمي هر قدر خواستند دادم و قبول شد، و وعده صدور فرمان در همين چند روز داده شده. اميد است به زودي مرخصي حاصل شود. پريروز، دوشنبه، از طرف مستطاب اجّل اشرف، اقدس عظما، صدارت كبرا، روحي فدا يك ثوب پالتوي كشميري اعلا به عنوان اين كه  از لباس عزا بيرون بيايم مرحمت شد. واقعآ در انظار دوست و دشمن خيلي جلوه داشت. مخصوصآ جناب حشمتالملك كه خيلي برايشان ناگوار بوده و هست كه چرا اين خلعت به من مرحمت نشد... 
دامنه رقابت و دشمني ميان دو برادر (حشمتالملك و شوكتالملك) به ميان مردم نيز كشيده شد و آنها را به دو دسته تقسيم كرد: «حشمت و شوكت، حيدري و نعمتي»
اين دو گروه همواره زد و خوردهايي با هم داشتند. هنگامي كه مسئله انقلاب مشروطيت پيش آمد و دشمني دو برادر در شكل طرفداري و يا ضديت با انقلاب مشروطيت ظهور كرد. چنان كه حشمتالملك جهت پيشبرد اهداف خود به مخالفان مشروطه و برادرش شوكتالملك به طرفداران مشروطيت پيوست. در واقع موضعگيري اين دو برادر از اعتقادات آنها برنميخواست، بلكه مربوط ميشد به تشخيص آنها از اين دو جريان سياسي ـ اجتماعي در انتصاب كردنشان به حكومت.
چنان كه شوكتالملك كه در ظاهر به مشروطهخواهان اعلام وفاداري كرده بود، در عمل براي كسب قدرت از دست رفته خود حاضر ميشود به عينالدوله رشوه بدهد:
... در اين راستا مبلغ بيست هزار تومان هم اميرشوكتالملك علم براي به دست آوردن حكومت قاينات و تضييع حق برادر خود حشمتالملك به دولت ]عينالدوله [پيشكش داد و بعدآ دهها برابر استفاده برد. 
سالها پس از سپري شدن دوران رقابت شوكتالملك و حشمتالملك، اسدالله علم، فرزند شوكتالملك، جريان پرداخت رشوه از سوي پدرش را تأييد ميكند و ميگويد:
به پدرم گفتم چطور شد كه در اوايل جواني آن قدر براي تحصيل حكومت قاينات و سيستان علاقهمندي نشان داديد و حتي متحمل مخارج هنگفت شديد (در زمان سلطنت مظفرالدين شاه كه گويا پدرم در آن وقت حدود بيست و يك سال داشتند) آيا از آن وقت تاكنون در طرز فكر و روحيه شما فرقي پيدا شده؟ به من گفت: نه، فكر نميكنم تفاوتي كرده باشم. آن وقت هم زرق و برق حكومت را يك عارضه ميدانستم و چنگي به دلم نميزد ولي در وضعي گير كرده بودم كه ناچار از اين اقدام شدم ... بنابراين تصميم گرفتم به هر قيمتي شده از اين تنگنا برهم. زحمت بسيار كشيدم .... 
محمدابراهيم خان علم كه به دنبال فوت برادرش محمداسماعيل خان در سال 1322ق/1904م به مدت يك سال در تهران اقامت كرده بود، سرانجام توانست با اقدامات عديده حكومت قاينات را كه از سوي حكومت مركزي به برادر بزرگترش علياكبر خان واگذار شده بود، به دست آورد. بدين ترتيب در سال 1323ق/ 1905م از سوي حكومت مظفري به عنوان وارث قانوني برادر متوفايش شناخته شد و لقب برادرش اميراسماعيل خان به او اعطا شد از اين زمان به بعد بود كه محمدابراهيم خان علم به «شوكتالملك» ملقب گرديد.
«شوكتالملك» بعد از انتصاب به حكومت قاينات به حوزه حكمرانياش در بيرجند عزيمت كرد. اما برادرش حشمتالملك كه از زمان فراخوانياش به تهران، در اين شهر اقامت داشت ـ و حوزه حكمرانياش توسط فرزندانش اميرمعصوم خان حسامالدوله و محمدرضا خان صمصامالدوله اداره ميشد ـ از بازگشت به محل حكمرانياش در سيستان خودداري كرد.
در هنگام غيبت وي از سيستان فرزندانش كه در واقع قائممقام وي محسوب ميشدند، تعديات و احجافات فراواني نسبت به رعاياي سيستان اعمال ميكردند. از جمله اين تعديات، اجحافات بيش از حد مالياتي بر رعاياي اين منطقه بود، تا جايي كه در پاسخ به اين تجاوزات، در ماههاي شعبان و شوال سال 1325/1907م اعتراضات و اغتشاشاتي از سوي مردم ماليات صورت گرفت:
مردم اول در تلگرافخانه و سپس در كنسولگري روس متحصن شدند. حاكم ]حسامالدوله[ با دادن وعدههايي، موافقت مردم را نسبت به خاتمه تحصن جلب كرد ]اما [اين وعدهها اجرا نشد و اغتشاشات ادامه دارد ... 
سختگيريهاي حسامالدوله نايبالحكومه سيستان ]در غياب پدر[ نسبت به رعايا و كشاورزان اين منطقه با شرارتها و دزديهاي فراگير و ناامني راهها و غيره از سوي ديگر اشرار توأم شده بود. چنان كه كمتر كالاي تجاري و بازرگاني و يا ديگر مرسولات پستي ميتوانست بدون برخورد با خطرات جدي به مقصد برسد. سرقتهاي مسلحانه، كه در اغلب موارد منجر به قتل و غارت اموال ميشد، در اين منطقه وجود داشت و حكومت محلي قادر نبود از اين ناامنيها جلوگيري كند. 
بدين ترتيب حشمتالملك از بدو ورود به تهران به مدت پنج سال در اين شهر اقامت كرد. در ظاهر امر او به دنبال انتصاب برادرش محمدابراهيم خان (شوكتالملك) به حكومت قاينات به صورت قهر از بازگشت به سيستان خودداري ميكرد، اما در حقيقت به تهران آمده بود تا شايد با توطئه عليه برادرش، محمدابراهيم خان، بتواند آب رفته را به جوي بازگرداند. گزارش كنسول روس ميگويد: «حشمتالملك، حاكم سيستان هنوز در تهران مانده است و كوشش ميكند قاينات (بيرجند) را در اختيار بگيرد. تا به حال تلاشهاي او به جايي نرسيده است». 
شواهد امر نشان ميدهد كه حشمتالملك دوم نسبت به حركت مشروطهخواهي نظر چندان مساعدي نداشت. بنابراين تماسهايش بيشتر با گروههاي ضدمشروطه و طرفدار دربار و محمدعلي شاه بود. به همين دليل تلاشهاي وي تا زماني كه رژيم مشروطه بر سر كار بود به جايي نرسيد و حكمراني برادرش شوكتالملك در قاينات تا وقوع كودتاي محمدعلي شاه بر ضد مشروطهگران و تا به توپ بستن مجلس ادامه يافت.
با آغاز دورهاي كه تحت عنوان استبداد صغير از آن ياد ميشود، و با پديد آمدن شرايط جديد و برتري موضع حشمتالملك در تهران، حكومت مركزي شوكتالملك را از حكمراني قاينات عزل كرد و اين منطقه را به حوزه حكمراني حشمتالملك ضميمه نمود. به دنبال اين تحولات بود كه حشمتالملك (علياكبرخان) پس از پنج سال اقامت در تهران به منطقه قاينات و سيستان مراجعت كرد. حشمتالملك در اين زمان به دليل كهولت سن قادر به حكمراني امور ايالات نبود؛ به همين دليل فرزندانش اميرمعصوم خان (حسامالدوله) و محمدرضا خان (صمصامالدوله) را از طرف خود به عنوان نايبالحكومه اين دو ايالت (سيستان و قاينات) برگزيد.
در زمان اقامت حشمتالملك در تهران تعديات فرزندانش نسبت به رعاياي سيستان با شدت و حّدت تمام اِعمال ميشد و از انجام هرگونه تجاوز و ستمي نسبت به مردم اين منطقه ابايي نداشتند. تجاوز به عنف و يا ارتكاب اعمالي نظير ضرب و شتم از جمله اين تعديات بود. در اين باره گزارش كنسول انگلستان از اين ايالت حاكي از اين بود كه: «وضع رياست محمدرضا خان پسر بزرگ حشمتالملك را كه به نايبالحكومگي برقرار شده نميتوان گفت صحيح است، شخصي از اهل قاين او را متهم ساخته است به اين كه دخترش را به جبر از وي جدا كرده و به خانه خود برده و نيز شخص ديگري را به جزئي بهانه و اتهام غيرمعقول با كمال بيرحمي در حضور خويش امر به زدن نمود». 
اقدامات تجاوزكارانه اين حكام زورگو تنها به مردم اين مناطق محدود نميشد، بلكه آنها نسبت به فرامين و دستورات حكومت مركزي هم بياعتنا بودند و به دليل همين شيوه مستبدانه، در برابر اجراي مفاد دستورات حكومت مشروطه نيز مقاومت ميكردند.
چنان كه در همين راستا برخوردهايي بين اين حكام (حسامالدوله و صمصامالدوله) با علماي طرفدار مشروطه در آن مناطق رخ داده بود و «ملاها بنابر موافق انجمن ولايتي بسي موعظه نموده و در اين موضوع تلگرافات چند مابين ايشان و مجلس تهران مخابره شده آنچه معلوم است اين جنبش محصور به فرقه علما ميباشد. در صورتي كه حاكم محلي مخالفت و ضديت ميكند.»   بدين ترتيب اقدامات مستبدانه آنها در جلوگيري از پياده شدن اصول مشروطيت در اين منطقه كاملا محرز است. از سوي ديگر ماهيت ضدمشروطگي دولت روسيه در اين دوره و همچنين روابط دوستانه اين كشور با حشمتالملك نيز اين نظر را تأييد ميكند. اين روند در جريان استبداد صغير و با پيروزي مخالفان مشروطه در مركز كشور كامل شد و با خلع شوكتالملك از حكومت قاينات و منضم شدن حكمراني اين منطقه به حكومت سيستان، حشمتالملك عملا و صراحتآ مخالفت خود را با مشروطيت ابراز كرد.
در مقابل حشمتالملك، برادرش شوكتالملك كه ظاهرآ طرفدار مشروطيت بود و از سياست انگلستان دفاع ميكرد، به هنگامي كه تحولات سياسي كشور جريان استبداد صغير را پيش آورد نتوانست هوشياري لازم را جهت همگامي با حركت جديد از خود نشان دهد. به همين دليل در دوستي با انگلستان مصمم باقي ماند، تا جايي كه مأموران انگليسي اعزام شده به اين منطقه از وفاداري شوكتالملك نسبت به انگلستان سخن به ميان ميآوردند.   البته تحولات بعدي نشان داد كه طرفداري او از مشروطيت صرفآ جهت حفظ موقعيت خود بوده است و در زماني كه موقعيتش را تثبيت شده ميديد از اقدامات مخالف مشروطه نيز رويگردان نبود.
در سالهاي اول مشروطيت رقابت دو كشور روسيه و انگلستان در ايران بشدت جريان داشت و هر دو كشور سعي داشتند گروههاي طرفدار خود را در رأس امور قرار دهند. پيرو اين سياست بود كه شوكتالملك و حشمتالملك، هر كدام در پي ابقاي خود در حكومت بودند. با نفوذ انگلستان، شوكتالملك توانست در حكومت قاينات دوام بياورد، اما بلافاصله بعد از به توپ بستهشدن مجلس و شكست موقتي مشروطهخواهان، شوكتالملك از حكومت عزل شد.
دوره استبداد صغير از روز 23 جماديالاول سال 1326/1908م آغاز شد و با سقوط و عزل هميشگي محمدعليشاه قاجار در 27 جماديالثاني 1327/1909م پايان يافت. بعد از پايان اين دوره، شوكتالملك دوباره به حكومت قاينات منصوب ميشد و برادرش حشمتالملك صرفآ حكومت سيستان را به عهده گرفت.
قراين نشان ميدهد كه در اين دوره دو كشور روسيه و انگلستان در دو جهت متضاد در پي حفظ منافع خود در ايران حركت ميكردند. اين دو كشور بهظاهر به دليل شرايط جديدي كه در اوايل قرن بيستم در مسائل بينالمللي و از جمله ايران حادث شده بود به توافقاتي دست يافتند كه اين توافق در عهدنامه تقسيم ايران به دو منطقه نفوذ و يك منطقه بيطرف در سال 1907/1325ق عملي شد.
با امضاي قرارداد سال 1907م/1325ق، مناطق شرقي ايران در حوزه نفوذ انگلستان قرار گرفت و از اين زمان به بعد بود كه نفوذ انگلستان در سيستان و قاينات بيش از پيش گسترش يافت. اسناد اين دوره به روشني عمق تلاش انگلستان جهت پيش افتادن بر رقيبش روسيه را در اين مناطق نشان ميدهد. در نامهاي كه «اكرامالملك» كارگزار ايالت سيستان در محرم سال 1327/1909م براي وزارت امور خارجه ميفرستد از نفوذ روزافزون انگلستان در اين ايالت و ايالت قاينات خبر ميدهد:
متجاوز از دو سال است راپرت اوضاع سيستان و قاينات و روز به روز ازدياد نفوذ انگليسيها و گرويدن اهالي از بلوچ و فارس به آنها، و مراوده و بستگي اعيان و اشراف و علما و سادات به آنها، و فراهم بودن لوازم پيشرفت اين مقصود به جهت انگليسيها و نبودن اسباب دفاع و جلوگيري از براي چاكران و تصرف كردن انگليسيها، دو نقطه مهم سرحدي كاچه و پيران نانان، و بناي قلعه و ترتيب ساير آبادي و نشاندن سرباز و سوار و خانوار در آن دو نقطه را اتصالا، كتبآ و تلگرافآ به عرض مقام وزارت جليله امور خارجه رسانيده است.
بنابراين چنان كه از تاريخ ارسال گزارش برميآيد نفوذ متزايد انگلستان در اين مناطق كه همراه با گرويدن اهالي اين مناطق به سوي آنها و استفاده از نيروي نظامي براي اشغال برخي از مناطق بود، تقريبآ همزمان با انعقاد قرارداد 1907/1325ق آغاز شده بود. بهويژه در شرايطي كه اوضاع سياسي كشور در اين زمان بسيار متزلزل و مغشوش مينمود، انگلستان بدون اين كه واهمهاي به خود راه دهد «به واسطه گرفتاري اولياي دولت به امور داخله، نه دست تصرف حضرات ... كوتاه شده، نه لوازم جلوگيري نفوذ حضرات فراهم آمده. به اين جهت اقدامات حضرات ]انگليسيها[ روز به روز در تزايد، و وضع سيستان و قاينات رو به خرابي است» 
وزارت خارجه ايران به دنبال دريافت اين خبر، به سفارت انگلستان در تهران اعتراض كرد. وزيرمختار انگلستان سر جرج هدبار كلي در پاسخ اعتراض دولت ايران، گسترش نفوذ انگلستان را در اين مناطق تأييد كرده و مينويسد:
... ابدآ قصد پياده كردن قشون مزبوره در ميان نيست، مگر در صورتي كه جان اتباع ما در مخاطره باشد ... ارسال قشون فقط براي آن است كه در تجارت قاچاق اسلحه كه افاغنه معمول ميدارند و براي دولت انگليس تحمل آن دشوار است، جلوگيري شود. واضح است در صورتي كه دولت انگليس محتاج به پياده كردن قشون بشود به محض اين كه  مقصود به عمل بيايد، قشون معاودت خواهد نمود. 
انگلستان كه پس از انعقاد قرارداد 1907م/1325ق با روسيه، سيستان و قاينات را ملك طلق خود ميدانست از هيچ كوششي براي جلب قلوب مردم اين منطقه رويگردان نبود، و از وسايل تطميع و غيره در حد بسيار گستردهاي بهره ميبرد.
كارگذار سيستان در اين باره چنين گزارش ميدهد:
تلگراف مرموز مبارك، نمرهي 251، در باب عزيمت قنسول انگليس به بهانه شكار به دهات اطراف و دادن پول به مردم زيارت شد. اين امر اختصاص به حالا ندارد و انگليسيها هميشه از علما گرفته الي ادنيû رعيت را با اسباب لازمه موجود دارند و به هر وسيله كه ممكن است جذب قلوب ميكنند. اهالي هم كمال ارتباط را با آنها دارند. خاصه اين قنسول جديد، در شكار از دهات رفتن فتور نميكند. را پُرتهاي مفصل در اين ابواب همواره به عرض وزارت جليله امور خارجه رسانيده است. 
پس از انعقاد قرارداد 1907م/1325ق، وابستگي حكام سيستان و قاينات به قدرتهاي خارجي بيشتر شد، اين موضوع براي آنها در درجه اوّل اهميت قرار داشت، بدون اين كه  مسائل دروني حوزه حكمرانيشان را درنظر بگيرند و يا از تعدي و ستم رعايا دست بردارند.
در اين خصوص نامه اهالي سيستان و قاينات در رجب سال 1328/1910م به مجلس شوراي ملي در تظلم از ستم حكام اين ايالات بسي گويا مينمايد:
... خوب است توجه به رعاياي سرحدات هم بفرماييد. من جمله رعاياي قاين و سيستان كه امروزه در تحت حكومت ظلم حشمتالملك واقع شدهاند. محض عنادي كه در بين حكومت قاين و سيستان است به اذن حكومت سيستان اموال رعاياي قاين را چپاول مينمايند. رعاياي خود سيستان هم كه حالشان معلوم است. 
حشمتالملك كه در پي منتزع ساختن حكومت قاينات از برادرش محمدابراهيم خان علم شوكتالملك در سال 1326ق/1908م وارد سيستان شده بود، بلافاصله عناد خود را با افكار و آثار مشروطه آغاز كرد. ازجمله اقدامات اوليه وي تعطيل كردن انجمن ولايتي بود. به دنبال عزل شوكتالملك از حكومت قاينات حسامالدوله (اميرمعصوم خان) فرزند حشمتالملك از سوي پدر بهعنوان نايبالحكومه قاينات تعيين شد. حسامالدوله از بدو ورود به قاينات، معاريف شهر را فراخواند و دستورالعملهاي جديد حكومت مركزي را به مردم ابلاغ كرد. وي انجمن ايالتي بيرجند را تعطيل كرد و گروه ديگري را به سليقه خود برگزيد. در واكنش به اين اقدام، انجمن ايالتي مشهد كه در اين زمان در حكم خطدهنده به انجمن قاينات بود، اعتراض شديدي راه انداخت و حسامالدوله را از انجام اين نوع امور برحذر داشت. همچنين انجمن مشهد در طي اعلاميهاي از مردم قاينات دعوت كرد از پرداخت ماليات به حكومت حسامالدوله خودداري كنند. انتشار اين اعلاميه و ديگر اعتراضات مردمي، ترس و نگراني حسامالدوله را فراهم آورد. 
كنسول انگلستان در اين باره، از سيستان، گزارش ميدهد: «اهالي سيستان عمومآ به موجب دستورالعمل انجمن مشهد به مأمورين شاه ]محمدعليشاه[ در بيرجند ماليات نميدهند. از قرار معلوم حسامالدوله ساعي بوده است كه اقتدار شاه را در آن نقاط محفوظ بدارد، ولي به مقصود خود نايل نگشته است» 
انتصاب حسامالدوله به جاي شوكتالملك نارضايتي عمومي را در قاينات گسترش داده بود. بهويژه اين كه  بهرغم بُعد مسافت و عدم اقتدار حكومت مركزي در اين مناطق، انجمنها و گروههاي طرفدار مشروطيت نيز در اين مناطق فعال بودند و مردم را در ضديت با حكومت استبدادي محمدعلي شاه تحريك ميكردند. به همين دليل سقوط محمدعلي شاه كه به معناي رهايي مردم از شيوه حكمراني خشن حسامالدوله بود، در بين مردم با استقبال روبهرو شد. كنسول انگلستان در اين باره گزارش ميدهد: «حسامالدوله از حكومت معزول و شوكتالملك دو مرتبه منصوب شده است. تجار و اهالي معتبر بيرجند خيلي خوشوقت از واقعات تهران ]سقوط محمدعلي شاه[ شدند و شهر را دو شب چراغاني نمودند. اين اخبار در سيستان توليد هيجاني نكرد». 
با سقوط محمدعلي شاه، شوكتالملك بار ديگر به حكومت قاينات رسيد. با اين حال هنوز حكومت سيستان در دست حشمتالملك باقي مانده بود. از همان آغاز رقابت دو برادر آغاز شد و هر يك در تلاش بودند تا با بكار بستن اعمالي هر چند ناخوشايند اهداف خود را دنبال كنند. بنابراين اجحاف و تعدي به رعايا و يا غصب داراييهاي دولتي و غيره در اين مناطق از جمله مواردي بود كه دو برادر به آن دست يازيدند. از جمله اجحافات شوكتالملك دستاندازي وي در املاك خالصهاي بود كه در قاينات پراكنده بود. وي اسناد مالكيت اين املاك را به نام خود تغيير ميداد. چنان كه «مِنâ جمله چهل و هشت پارچه ملك خالصه ديوان است كه متجاوز از يك كرور تومان قيمت دارد به كلي از ميان برده و به اسم ملك شخصي معترفند. مراجعه به دفتر نادري و شاهرخي بفرماييد معلوم ميشود. چهل و هفت هزار تومان ماليات ديوان را هفتاد هزار تومان ميگيرد. عوض ده يك، ده سيزده ده چهارده معامله مينمايند ...» 
در عريضه ديگري كه از سوي مردم در 12 ذيحجه 1328/1910م به ديوانخانه عدليه قاينات رسيده است از عدم توانايي شوكتالملك در جلوگيري از ناامني شكايت ميكند و از حكومت ميخواهد تا از تعديات وي به رعايا جلوگيري به عمل آورد. در قسمتي از اين مراسله آمده است:
... از هنگامي كه سركار امير شوكتالملك ... حكومت را از سركار حسامالدوله ... گرفته حراميان از هر سو دست تعدي به مال و جان و عرض مسلمانان گشودهاند و گوسفند و شتر و بار تجارت هرچه بوده بردهاند ... مردم نزد داعي ]نويسنده نامه ثقهالاسلام محمدحسن مجتهد[ ميآيند كه تو عالم مايي فكري به حال ما بردار. و چون از كسان امير شوكتالملك دفع بر نميآيد و استعداد دفاع ندارند در حكومت ايشان ]شوكتالملك[ اين قدر خرابي ميشود كسي نيست كه به داد ما برسد. خوف بر مردم غالب شده نه شب خواب، و نه روز آرام دارند. مردم از چهار طرف به جوش آمدهاند كه اين چه حكومت است كه مردم تمام شدند ... 
از سوي ديگر، در منطقه سيستان از آنجا كه املاك دولتي (خالصه) از طريق حشتالملك در اختيار زارعان قرار داده ميشد و ميزان اين اراضي هم در اين ايالت بسيار قابل توجه بود، حشمتالملك با زد و بندهايي كه با متنفذين محلي انجام ميداد ميتوانست همواره زارعان و كشاورزان را از حقوق اقتصاديشان محروم سازد. از اين رو وي همواره كشت اراضي را با مزايده در اختيار افراد قرار ميداد و چه بسا در هر سال با گرفتن رشوه و ديگر تعارفات، چندين بار اين اراضي دست به دست ميگشت. مردم سيستان در شكايت خود به مجلس شوراي ملي در اين خصوص مينويسند: «... در سال چند دفعه ما (رعيت) را حكومت ]حشمتالملك[ بيع و شريû مينمايد كه دهات را از كدخداي سابق گرفته به كدخداي ديگر ميدهد و مبلغي تعارف ميگيرد و اين كدخدا هم از ما رعيت ميگيرد...». 
در اين باره گزارش ديگري از تظلمات روستاييان و كشاورزان نسبت به تعديات مالياتي موجود است كه در آن، كشاورزان حكومت مركزي را تهديد ميكنند كه اگر از اقدامات سختگيرانه و تعديات حشمتالملك حاكم سيستان جلوگيري به عمل نيايد «به جهت بهبودي احوالشان ناگزير به يكي از قونسولخانهها ملتجا خواهند شد و اگر باز مقصود حاصل نشد به خاك افغان جلاي وطن خواهند نمود». 
همزمان با اعمال فشار و تعدي حشمتالملك به رعاياي سيستان، ناامنيهاي گسترده و شديدي در اين ايالت به وجود آمد و سارقان و دزدان مسلح از بلوچ و افاغنه سراسر اين منطقه را با آشفتگيهاي مضاعفتري روبهرو ميساختند. در اين ميان حشمتالملك اغلب جهت ناامن كردن قاينات كه حكومت آن جا را شوكتالملك به عهده داشت اشرار افغاني و بلوچها را بدان صوب روانه ميساخت. چنان كه در گزارش آمده است:
... يك دسته بلوچ سيستاني ]در سال 1329ق/م1911[ كه از قرار مذكور سيصد و پنجاه نفر ميباشند در قاينات و سيستان مشغول چپاول بودهاند. در «خور» چهل مايلي مغرب بيرجند، نايبالحكومه و سه نفر از آدمهاي او را كه براي مدافعه جلو اشرار رفته بودند كشتهاند و عدهاي شتر و گوسفند را برده و ... بلاشك حشمتالملك نايبالحكومه سيستان محرك آنها است. و پنج يك تنخواه غارتي هم به مشاراليه ميرسد و بديهي است اين كار را براي شكست شوكتالملك ميكنند. 
گزارش ديگري از كنسول انگلستان در بيرجند، اقدامات تحريكآميز حشمتالملك را تأييد ميكند: «طوايف بلوچ به تحريك حشمتالملك به قاينات هجوم آوردهاند. عربهاي آن ناحيه به بيرجند ورود نموده و در چادرهاي سياه خود سكونت اختيار نمودهاند. تجار معتبري براي استعانت آنها وجوهات جمعآوري ميكنند» 
مردم قاينات كه پيوسته مورد هجوم اشرار بودند، بهرغم اين كه  ميدانستند محرك اصلي اين نابسامانيها حشمتالملك است با اين حال شوكتالملك را متهم ميساختند كه از عهده جلوگيري از اغتشاشات برنميآيد. در اين باره ميخوانيم: « .... در قاين نارضايتي عامه بر ضد شوكتالملك حاكم آنجا در ازدياد بود ... حاكم ظاهرآ از عهده حفظ آن ايالت از دست سارقان نميتواند برآيد.»   در واقع آتشبسهاي موقت بين دو برادر هم نميتوانست بر اين شرارتها پايان دهد. چرا كه «... غارتگران چون از عدم مجازات و تنبيه مطمئن هستند جسور گرديده شرارت خود را به عمل ميآورند» 
در مقابل تحريكات خرابكارانه حشمتالملك و فرزندش حسامالدوله، شوكتالملك طي ارسال مراسلاتي به وزارت داخله جلوگيري از اقدامات او را طلب ميكند و ميخواهد تا حكومت مركزي در تقويت قشون قاينات بكوشد.   اما به دليل وضعيّت خاصي كه در منطقه حاكم بود اقدامات حكومت مركزي در جلوگيري از نقار دو برادر و در نتيجه دوري جستن از حصول خرابي به جايي نرسيد. حتي حكومت مركزي به فكر افتاد تا حشمتالملك را از حكومت سيستان معزول و پسرش حسامالدوله را به اروپا تبعيد كند، اما اين كوششها بينتيجه ماند و تا چند سال اين وضع نامطلوب ادامه داشت.   در طي اين مدت و در پي كشاكشهاي موجود بين حاكمان قاينات و سيستان كه باعث خرابي و ناامني اين مناطق شده بود از يك سو نگراني حكومت مركزي را برانگيخته بود و از سوي ديگر نارضايتي عمومي را در منطقه باعث شده بود. با اين حال حكومت مركزي از اعاده نظم و امنيت در اين مناطق عاجز بود، چرا كه از يك سو دخالتهاي قدرتهاي خارجي