طعم تلخ و شيرين نفت

تحولات تاريخ معاصر ايران مقاطعي را نشان مي دهد كه مردم با اتكا به همدلي و وحدت، سد و موانع را از ميان برداشته، نقاط عطف دوران ساز و تحول آفريني را پديد آوردند. تاريخ همچنين به ما مي نماياند كه تقريبا در تمامي حركت ها و جنبش هاي اثرگذار و اميدآفرين علاوه بر حضور گسترده گروه هاي مختلف اجتماعي، روحانيت پيشرو و مبارز نيز نقش كم نظير و غيرقابل انكاري را داشته است و باز هم تاريخ آشكار مي سازد كه هرگاه ميان علما و روحانيون مبارز و آگاه به زمان با روشنفكران و مصلحان سياسي، اجتماعي همنشيني و تفاهم بيشتري پديد آمده است، مردم نيز با ايثار جان خويش صفحات درخشاني را پيش روي آيندگان گشوده اند.
شاخص ترين اقدام ضداستعماري و ضداستبدادي مرجعيت در عصر ناصري در همگامي و حمايت صريح از خواسته هاي مردم در 2 واقعه رويتر و تنباكو اتفاق افتاد و چند دهه بعد در واپسين سال هاي دهه 1320 و اوايل دهه 1330 ش اين وحدت و همدلي مردم ايران فرصتي دوباره يافت تا ضربات سهمگيني بر منافع نامشروع و غاصبانه استعمار خارجي و عمال داخلي آن وارد آورد.
بگذريم كه بروز زودهنگام اختلافات بار ديگر مشكلات زيادي را دامنگير مردم ساخت و موجب شد كه متجاوزان خارجي با همياري عوامل داخلي خود تا سال هاي طولاني حقوق اساسي ملت ايران را زيرپا گذارده بر مردم ستم ها روا داشتند.
قيام مردمي 30 تير 1331 از جمله مهمترين نقاط عطف تاريخي ملت است كه در فاصله اي بسيار كوتاه شهد شيرين و پرحلاوت اتحاد و همدلي و نهايت پيروزي را بر مردم كشور گوارا ساخت، اما تنها پس از سال ها مبارزه و جانفشاني مردم به رهبري امام خميني(ره) بود كه نهايتا ثمره شيرين همدلي و وحدت با برچيده شدن بساط نظام پوسيده شاهنشاهي و طرد قدرتمندانه سلطه خارجي كام همگان را شيرين ساخت.
داستان تلخ و شيرين نفت
در تمام سال هاي دهه 1320 ش موضوع نفت درصدر مشكلات و بحران هاي داخلي و چالش هاي بين المللي ايران جاي گرفت و در واپسين سال دهه 1320 ش و اوايل دهه 1330 ش انعكاس وسيع جهاني يافت.
در اين ميان دولت بريتانيا كه سالياني طولاني بر اقتصاد نفتي ايران سلطه داشت بجد در تلاش بود از هر راه ممكن سيطره خود بر نفت ايران را حفظ و تحكيم بخشد. در نوشتار حاضر تلاش مي شود با نگرشي تاريخي بر روند واگذاري امتياز نفت ايران به اتباع بريتانيايي و تسلط تدريجي ولي مدام دولت بريتانيا بر سر پل هاي نفتي ايران به نقش پيدا و پنهان آن كشور در نمايش ترور ناموفق شاه (در 15 بهمن 1327) و طرح افزايش قدرت واختيارات شاه (براي سلطه بر مجلس شوراي ملي و سنا و سپس انحلال آنها) پرداخته شود با اين توضيح كه دولت بريتانيا بر آن بود كه با افزايش اختيارات مجلس فرمايشي در ايران بنيان نهد تا ضمن تمديد قرارداد نفت جنوب از طرح ملي شدن صنعت نفت ايران نيز جلوگيري به عمل آورد.
در سال 1901 م/ 1380 ش امتياز استخراج و بهره برداري از نفت ايران از سوي مظفرالدين شاه به ويليام ناكس دارسي از اتباع بريتانيا واگذار شد. در سال 1908 اولين چاه حفاري شده در مسجدسليمان به نفت رسيد و دولت انگلستان به تدريج عمده سهام اين امتياز را خريداري كرد و به اين ترتيب در طول جنگ جهاني اول سوخت بخش عمده اي از ناوگان دريايي آن كشور از نفت ايران تامين مي شد. در سال 1993 م/ 1312 ش در دوره حكومت رضا شاه تجديدنظري جزئي در امتياز دارسي حاصل شد كه كارشناسان آن را گامي ديگر در تثبيت موقعيت انگلستان بر حوزه هاي نفت ايران ارزيابي كردند. از آن پس در تمام دوران رضاشاه و سپس سال هاي جنگ جهاني دوم، بريتانيا سلطه فائقه اي بر اقتصاد نفتي ايران اعمال مي كرد.
در سال هاي نخست دهه 1320 ش بدين سو به تدريج تلاش هايي از سوي مردم ايران براي قطع سلطه بلامنازع انگلستان آغاز شد لذا اولياي اين كشور بر آن شدند تا با در پيش گرفتن تدبير لازم سلطه خود بر نفت ايران را حفظ و گسترش دهند بالاخص اينكه علاوه بر مردم ايران دو كشور شوروي و آمريكا نيز بر آن بودند كه سهمي درخور به دست آورند. هنگامي كه آشكار شد مجلس شوراي ملي چنان كه بايد طرح الحاقي نفت را مورد توجه جدي قرار نخواهد داد دولت بريتانيا درصدد برآمد با ياري هواداران داخلي خود استقلال راي و جايگاه رفيع مجلس را تنزل دهد و با مطيع ساختن نمايندگان طرح نفتي دلخواه خود را از مجلس بگذراند. در آن برهه شاه تنها مرجعي بود كه انگليس جهت تداوم منافعش در ايران به او چشم دوخته بود. بدين ترتيب در درجه اول لازم بود اقداماتي صورت گيرد تا بر حوزه اقتدار شاه افزود شود اما در آن شرايط بعيد مي نمود كه مجلس وديگر نهادهاي قدرتمند در ايران به طرز قانوني و مسالمت آميز بر حوزه اختيارات شاه بيفزايند مگر اينكه حادثه اي رخ دهد يا اوضاعي غيرعادي و بحراني بروز كند كه اين راي را توجيه كند. بدين ترتيب اين مجال پيش آمد و با همكاي نزديك عوامل داخلي با سرويس هاي اطلاعاتي و امنيتي انگلستان به طور دقيقي صحنه سازي انجام شد و شاه در مراسم بازديد از دانشگاه تهران 15 در بهمن 1327 توسط فردي به نام ناصر فخرآرايي ترور شد. انتخاب فخرآرايي براي ترور شاه ظاهرا از گرايش هاي چپ گرايانه وي ناشي مي شد گروه هاي ائتلاف ضد فعاليت هاي نفتي انگليس در جنوب ايران كه تصميم به پايان دادن نفوذ اين كشور در حوزهاي نفتي ايران گرفته بودند عمدتا از ملي گرايان و استقلال طلبان و طرفداران روسيه شوروي بودند. بنابراين انگلستان براي اينكه از حركت استقلال طلبان واقعي كشور جهت ملي كردن نفت در سراسر ايران جلوگيري به عمل آورد درصدد برآمد جريان ملي كردن نفت و اختلال در فعاليت هاي شركت نفت ايران و انگليس را يك جنبش كمونيستي قلمداد كند و به حزب توده منتسب سازد و چنين القا كند كه دولت روسيه شوروي جهت تسلط بر ايران اين طرح را به نمايندگان مجلس شوراي ملي القا كرده است. اجراي اين طرح از نظر انگلستان و دوستان و عوامل ايراني اش دلايلي داشت، از يك سو افكار عمومي كشور را به جاي حمايت از نمايندگان مجلس تحت ملي كردن نفت به حادثه اخير منحرف مي ساخت. از سوي ديگر طرفداران شوروي در ايران را در انزوا قرار مي داد و حداقل براي مدتي از فعاليت هاي ضد انگليسي آنها جلوگيري مي كرد. همچنين موضع طرفداران انگليسي حاضر در مجلس شوراي ملي را تقويت مي كرد. مضافا اينكه شخص شاه هم كه خواسته و يا ناخواسته در اين جريان قرار گرفته بود از آن وضعيت انفعالي كه دچارش بود بيرون مي آمد تا در مرحله بعدي بتواند وظايفش را در قبال منافع انگليس در ايران به خوبي ايفا كند. اين اقدامات كه در راستاي طرح از پيش تعيين شده عوامل داخلي سرويس هاي اطلاعاتي و امنيتي انگليس صورت مي گرفت مي توانست اوضاع سياسي كشور را جهت مسكوت گذاردن قضيه ملي شدن صنعت نفت و همچنين موافقت مجلس و دولت با قرارداد الحاقي نفت مساعد سازد. بدين ترتيب برنامه طرح شده به خوبي به اجرا درآمده و اهداف انگليس و كارگزاران و عوامل بومي و داخلي آنها در پروسه اي هماهنگ مي رفت كه با موفقيت قرين شود.
با اين حال با اثرگذاري تلقينات و جوسازي ها، شاه احساس كرد كه لازم است از موضع انفعالي اش خارج شود و نقش بيشتري در عرصه سياسي كشور بر عهده بگيرد و در نتيجه چنين صحنه سازي هايي بود كه شاه تحت هدايت و راهنمايي هاي عوامل داخلي و ماموران سياسي- اطلاعاتي انگليس از مجلس شوراي ملي و ديگر محافل قدرت در كشور اختيارات بيشتري را طلب كرد و در اوايل اسفند ماه 1327 در جمع نمايندگان و جناح ها و احزاب مختلف مجلس شوراي ملي و برخي ديگر از رجال ذي نفوذ كشور حضور يافت و از آنها تقاضا كرد درباره چگونگي افزايش اختيارات وي به مذاكره بپردازند.
بدين ترتيب به دنبال سخنان شاه مقدمات تشكيل مجلس موسسان فراهم شد و در اواخر فروردين سال 1949/1328 م نمايندگان مجلس موسسان تعيين شدند. تصويب اين لايحه جديد در مجلس موسسان از يك سو بر حوزه اختيارات شاه به لحاظ قانوني افزود و از سوي ديگر سياستمداران انگليس به حل مسالمت آميز مسئله نفت در آينده اميدوار شدند.
اما روند تحولات به گونه اي ديگر پيش رفت و به رغم حضور تعداد زيادي از طرفداران شاه و دربار و انگلستان در مجلس شوراي ملي بويژه تحت فشار افكار عمومي و پشتيباني علما و ملي گرايان در واپسين روزهاي سال 1329 ش مجلس شوراي ملي طرح ملي شدن صنعت نفت ايران را تصويب كرد. و پس از دوران كوتاه زمامداري حسين علاء دكتر محمد مصدق در 12 ارديبهشت 1330 به نخست وزيري رسيد و كابينه اش را به مجلس شوراي ملي معرفي كرد. لكن با تمام بحران هايي كه عوامل داخلي و بويژه دولت بريتانيا براي دولت مصدق به وجود مي آوردند به دليل حمايت گسترده مردمي و همكاري نزديك گروه هاي سياسي مذهبي تا مدت ها مشكلات پيش روي دولت كه عمدتا سرگرم حل و فصل مسئله نفت در عرصه داخلي و سطح بين المللي بود روندي مطلوب داشت. با بالاگرفتن تدريجي اختلاف دولت و دربار و شخص شاه، دكتر مصدق بر آن بود از ميزان دخالت شاه و دربار و عوامل داخلي و خارجي آنها در امور كشور بكاهد. مصدق در آغاز دوره دوم نخست وزيري خود در 15 تير 1331 بر آن شد پست وزارت جنگ را برخلاف ميل شاه شخصا بر عهده بگيرد اما به دنبال مخالفت شاه دكتر مصدق در 25 تير 1331 از نخست وزيري استعفا داد و مدت كوتاهي بعد شاه فرمان نخست وزيري را براي احمد قوام السلطنه صادر كرد اما افكار عمومي اين تصميم شاه و مجلس را برنتافت و از واپسين ساعات روز 28 تير 1331 تظاهرات و ناآرامي هايي در حمايت از دكتر مصدق در تهران و برخي شهرهاي كشور به وقوع پيوست. و پس از چند روز در 30 تير 1331 به اوج خود رسيد و به دنبال آن به دستور قوام السلطنه نيروهاي انتظامي بر روي تظاهر كنندگان آتش گشوده بسياري از مردم را به شهات رسانيدند اما دامنه تظاهرات بالاگرفت و قوام السلطنه فرار كرد. در منزل يكي از دوستانش مخفي شد و در همان حال شاه كه سخت متوحش شده بود به ناچار بار ديگر فرمان نخست وزيري را به نام مصدق صادر كرد. طي ماه هاي بعدي مسير حوادث روندي معكوس پيدا كرد و در شرايط گسترش اختلاف ميان گروه هاي مختلف سياسي و پديد آمدن شكاف ميان ياران دكتر مصدق و اختلاف او با آيت الله كاشاني كشورهاي انگلستان و آمريكا به كمك شاه و دربار و ساير عوامل داخلي خود مقدمات كودتاي 28 مرداد 1332 را فراهم آوردند و با سقوط دولت دكتر مصدق دوران 25 ساله سياهي در عرصه سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي كشور پديدار شد.