کودتاي آمريکايي 57سال پيش

پيدايش فاصله ميان مصدق و آيت اللّه کاشاني
دکتر مصدق و آيت الله کاشاني، دو عنصر غير وابسته به بيگانه با طرز تفکرهاي متفاوت بودند. کاشاني معتقد به مبارزه بر اساس انديشه اسلامي بود، ولي مصدق با همه مسائل، بدون توجه به معيارهاي اسلامي، برخوردي سياسي داشت. مصدق که با حمايت و همراهي آيت الله کاشاني به نخست وزيري ايران رسيده بود، تا پيش از واقعه سي تير سال 1331، به توصيه ها و ديدگاه هاي ايشان توجه ويژه داشت. مصدق پس از اين قيام خونين که با رهبري حکيمانه آيت الله کاشاني و فداکاري هاي ملت ايران دوباره به زمامداري رسيد، روش ديگري در پيش گرفت. با آنکه دولت وي مي توانست با تشکيل دادگاه، عوامل جنايت کشتار مردم را به کيفر برساند، چنين نکرد. حتي مصدق، سرلشکر وثوق، يکي از سران اين توطئه را به سمت معاونت خود برگزيد و اين، سرمنشأ اختلاف هاي اساسي ميان مصدق و آيت الله کاشاني شد. مصدق همچنين با طرح شعار جدايي دين از سياست، به صراحت از مداخله علما در امور سياسي اظهار نارضايتي مي کرد. بدين ترتيب، در دولت وي، محدوديت هاي آيت الله کاشاني بيش از پيش شد تا جايي که مطبوعات بي شرمانه به او توهين کردند و گروه هايي از اراذل و اوباش، به خانه اش هجوم بردند.

نقش سيا در کودتاي 28 مرداد
کودتاي 28 مرداد 1332، با طراحي گسترده و امکانات مالي و نظارت سازمان جاسوسي آمريکا (سيا) و بهره گيري از کمک شبکه هاي جاسوسي انگليس عملي شد. کرميت روزولت، از سرشناسان سيا و طراحان اين کودتا چنين مي نويسد: «سيا پس از تبادل نظر با انگليسي ها، تصميم به سرنگون کردن دولت مصدق گرفت؛ زيرا مصدق با ملي کردن يک ميليارد دلار دارايي شرکت نفت ايران و انگليس، خشم و غضب قدرت هاي غرب را برانگيخته بود.» سازمان سيا کوشيد موقعيت مصدق را تضعيف کند. آنها با تبليغ برکناري مصدق و انتخاب ژنرال زاهدي از سوي شاه، گروه هاي آشوب گر را براي ايجاد فضاي هرج و مرج آميز در تهران سازمان دهي کردند تا شهر تهران از هر نظر آماده اجراي نقشه کودتاي 28 مرداد باشد.
تأثير اوباش
حدود ساعت هشت صبح روز 28 مرداد، جمعيتي در حدود سه هزار نفر مسلح به چماق و چوب دستي، از جنوب شهر تهران، تظاهراتي را بر ضد مصدق و به سود محمدرضا شاه آغاز کردند. آنها در خيابان ها حرکت مي کردند و فرياد مي زدند: «جاويد شاه، مرگ بر مصدق خائن».
بيشتر اين افراد براي اين کار پول گرفته بودند. در ميان آنان، عده زيادي افراد بي کار و چاقوکشان سرشناس وجود داشتند. بخشي از اين جمعيت وارد بازار شدند و تهديد کردند که مغازه ها را غارت خواهند کرد. در نتيجه، بازار خيلي زود بسته شد. در اين هنگام، شمار زيادي کاميون و اتوبوس که از صبح زود اجاره شده بود، وارد صحنه شدند و به حمل و نقل تظاهرکنندگان پرداختند. ماشين ها در شهر به راه افتادند و افرادي که در آن بودند، با فرياد شعار مي دادند و جنگ رواني را آغاز کردند که به سود شاه شد. هنگام ظهر ترديدي باقي نماند که دولت مصدق سقوط کرده است.

مصدق و کودتا
به جرئت مي توان گفت دکتر مصدق، کوچک ترين اقدامي در راه خنثي کردن کودتاي 28 مرداد 1332 نکرد. البته درست است که مصدق نيروي کافي براي مقابله نداشت، ولي وي از امکانات محدود خود نيز استفاده نکرد. در فاصله روزهاي 25 تا 28 مرداد، همه مي دانستند که کودتاي خونيني در راه است. مصدق هم کاملاً از اين مسئله آگاه بود، ولي حتي آماده باش معمولي هم به نيروهاي طرفدار خود نداد و ستاد ارتش او نيز کوچک ترين مقاومتي در برابر کودتاچيان نشان نداد.
وي با آنکه مي توانست با به راه انداختن تظاهرات مردمي، قدرت خود را به مخالفان نشان دهد، چنين نکرد و هرگونه تظاهراتي را ممنوع اعلام کرد. وي همچنين از مستقر ساختن نيروهاي امنيتي براي متوقف ساختن آشوبگران که به ايجاد هرج و مرج در تهران دست زده بودند، خودداري کرد. بدون شک، اين مسئله از نکته هاي سؤال برانگيز تاريخ معاصر ايران شمرده مي شود که تحليل هاي بسياري را به همراه داشته است.
هشدار آيت اللّه کاشاني
آيت الله کاشاني در روز 27 مرداد، نامه اي به دکتر محمد مصدق نوشت و در آن، با لحن تلخ و شکوه آميز، حتمي بودن وقوع کودتا را به دست ژنرال زاهدي مطرح ساخت و با پيشنهاد مذاکره براي مبارزه مشترک، دو تن از يارانش را نزد مصدق فرستاد. در کمال شگفتي، دکتر مصدق پيشنهاد آيت الله کاشاني را رد کرد و در پاسخ چنين نوشت: «اينجانب مستظهر به پشتيباني ملت ايران هستم.» مصدق مي توانست با صدور اعلاميه اي مشترک، همان روز، مردم را به مبارزه با کودتا فراخواند و به همه مسئولان نظامي هشدار دهد. بي شک، پخش پيام مشترک راديويي از سوي دو رهبر مذهبي و سياسي، حتي در صبح روز کودتا کافي بود تا آن نقشه شوم اجرا نشود.
 
خفقان پس از کودتا
غروب روز 28 مرداد سال 1332، غروب آزادي در ايران بود. کودتاچيان مسلط شدند و همه نهادها و مراکز تجمع آزادي خواهان به دست اوباش و اشرار به آتش کشيده شد. شاهِ فراري بازگشت و به جاي حکومت جمهوري، رژيم استبداد سلطنتي به مدت طولانيِ ربع قرن برقرار گرديد. روز 29 مرداد، رژيم استبداد با اعمال وحشت و ترور در سراسر کشور و سرکوب نهضت و دستگيري آزادي خواهان، نفس ها را در سينه حبس کرد. پست هاي مهم مملکتي به دست عوامل کودتا سپرده شد و عوامل اصلي کودتا در ارتش ترفيع درجه گرفتند. مطبوعات زير سانسور دولت رفت و سازمان پليس مخفي با عنوان ساواک ايجاد شد. استعمار نيز به وسيله شاه دست نشانده، سلطه خود را در ايران استوار و در 25 سال پس از کودتا، نفت ملي شده ايران را به بهاي ارزاني غارت کرد.