خشونت و فساد تیمور بختیار

شهید نواب صفوی رهبر فداییان اسلام و سرکردگان آن جمعیت مانند سید عبدالحسین واحدی نفر دوم، سید محمد واحدی نفر سوم، استاد خلیل طهماسبی (اعدام کننده رزم‌آرا) و ذوالقدر همگی دستگیر شدند و دادستان ارتش برای نواب صفوی، سید محمد واحدی، خلیل طهماسبی، مظفر ذوالقدر، درخواست اعدام کرد و هر چهار تن تیرباران شدند و به شهادت رسیدند.
حسین مکی در مورد شهادت سید عبدالحسین واحدی می‌گوید:
«این شایعه که سید عبدالحسین واحدی فرد دوم فداییان، هنگام آورده شدن از اهواز به تهران به دلیل فرار مورد تیراندازی سربازان محافظ قرار گرفته و کشته شده دروغ است، بلکه تا آنجا که من شنیدم و برمن به ثبوت رسیده است، هنگامی که سید عبدالحسین واحدی را به دفتر فرماندار نظامی بردند و با بختیار روبه رو کردند، بختیار به او فحش رکیکی داد و او آن فحش را عینا به بختیار بازگرداند. بختیار بلافاصله دست به کلت کمری خود برد و کلت را از جا کلتی در آورد با شلیک یک گلوله به مغز سید عبدالحسین واحدی او را به قتل رساند (به شهادت رساند)»

ب - تأسیس ساواک
در سال 1335 شاه سرتیپ بختیار را به درجه سرلشکری ارتقا داد. پس از آن در مهر ماه 1335 که بنا به اشاره آمریکایی‌ها قرار شد فرمانداری نظامی تهران و حومه و دیگر فرمانداریهای نظامی به کار خود خاتمه دهند و کشور حالت عادی به خود بگیرد، با صواب دید آمریکایی‌ها مقدمات تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشور فراهم شد و سرانجام این سازمان که دارای 10 اداره کل بود که در رأس هر یک، یک مدیر کل نظامی با درجه سرتیپی یا سرهنگی قرار داشت تشکیل شد.
علاوه بر مستشاران آمریکایی، مأمورینی از اسرائیل نیز در تأسیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور سهم وافر داشتند. تشکیل " سازمان اطلاعات و امنیت کشور " به صورت قانونی و با ارسال لایحه پیشنهادی از سوی دولت به مجلس شورای ملی انجام گرفت و پس از تصویب لایحه پیشنهادی، سازمان مزبور تشکیل شد و سازمانی مشابه آن در ارتش به نام " سازمان اطلاعات و ضد اطلاعات " شکل گرفت. بختیار در 31 شهریور 1338 سپهبد شد.
ساواک در دوران تصدی بختیار دارای دهها ساختمان در مناطق مختلف تهران شد. خود بختیار در عمارتی مجلل دارای شش یا هفت طبقه مستقر بود که در خیابان تخت جمشید (امروز خیابان آیت‌الله طالقانی) چها راه فیشرآباد (امروزه چهار راه سپهبد قرنی) جنب فروشگاه قدس کنونی ساخته شده بود و نام عجیب " سنگ سیاه " را بر آن گذارده بودند.
اتاق بختیار دو لایه بود و صدا از داخل اتاق بیرون نمی‌آمد. کنار میز بختیار یک پرچم بزرگ ایران در اندازه اصلی گذارده شده بود. اتاق او مجهز به "دیکتافون" بود و بختیار محاوراتی را که لازم می‌دانست ضبط می‌کرد.
علاوه بر این ساختمان دهها ساختمان دیگر در خیابان خردمند و خیابان قدیم شمیران، در اختیار ادارات کل دهگانه ساواک بود.
مدیران کل ساواک غالبا نظامی بودند، از ارتش و ژاندارمری به ساواک منتقل می‌شدند و از درجه‌های نظامی برخوردار می‌شدند. سوء‌ استفاده شدید مالی در میان مدیران و کارمندان ساواک رواج داشت. این افراد غالبا از طریق شغل حساس خود پولهای زیادی به دست می‌آوردند.
بختیار تا سال 1339 همچنان در رأس "سازمان اطلاعات و امنیت کشور " که آن را با نام مخفف ساواک می‌خواندند قرار داشت. ساواک کلیه وظایف فرمانداری نظامی منحله را عهده‌دار شده بود و مقام رسمی بختیار معاونت نخست‌وزیر و ریاست سازمان اطلاعات و امنیت کشور عنوان می‌شد و چون معاون نخست‌وزیر شده بود، در رأس یک سازمان پلیس سیاسی قرار داشت و دیگر اونیفورم نظامی نمی‌پوشید.

2- فساد بختیار

الف - فساد سیاسی
بختیار در روزهای آغاز اقتدار خود به دلیل مناسبات گرمی که با همه محافل داشت، از سوی مطبوعات تهران که مدیران و صاحبان امتیاز آن از طبقات متنفذ بودند و اغلب با دربار روابط خوبی داشتند، مورد حمایت واقع می‌شد. گزارشهای ویژه پر آب و تابی از زندگی خانوادگی ایلیاتی او، شکارهایش، چیرگی‌اش در تیراندازی و فرزند و خانواده دوستی او به چاپ می‌رسید.
در عین حال، همه مطبوعات که زیر سانسور برّرسان فرماندار نظامی و شهربانی قرار داشتند، از او حساب می‌بردند. یک سردبیر قدیمی مطبوعات گفته است که بارها شاهد آن بوده که تیمسار بختیار به عده‌ای از مدیران و سردبیران مطبوعات پاکتهای کوچک حاوی چکهای چند هزار تومانی تسلیم می‌کرده و آنان با سپاس و تعظیم فراوان می‌پذیرفتند.
در دوران مخوف زمامداری او در ساواک، مطبوعات کشور همچنان در تعریف و تجلیل بختیار بر یکدیگر سبقت می‌جستند. مدیران مطبوعات در عتبه بوسی بختیار می‌کوشیدند و به افتخار او ضیافتهایی برگزار می‌کردند.
بختیار با آنکه رئیس سازمان امنیت بود و باید لباس غیرنظامی بپوشد، در اعیاد و مراسم با لباس رسمی ارتش و شنل ظاهر می‌شد. تقریبا همه روزنامه‌نگاران آن دوران که به تدریج ثروتمند شده بودند، از ارادتمندان تیمسار به شمار می‌رفتند. در میهمانی‌های با شکوه او تا پنج هزار نفر شرکت می‌کردند. در مجاورت قصر سعدآباد، کاخ با شکوهی ساخته و در میهمانیهای شبانه آن طور که فردوست، دوست او می‌گوید در پایان شب اتومبیلها را با بلندگو به جلوی خانه احضار می‌کردند و صدای بلندگو در سعدآباد به گوش شاه می‌رسید. مطبوعات هر روز مطلبی درباره او می‌نوشتند.

ب - فساد اخلاقی
نام بختیار مترادف با فسق و فساد برده می‌شد. او همزمان با آغاز اوج‌گیری شاهین قدرتش به بانویی به نام "قدرت خانم" که زن بسیار جذاب و طنازی بود دل بست. قدرت خانم همسر یک سرهنگ بازنشسته مدیر روزنامه بود که روزنامه او " آرام " به جناح نفتی مطبوعات، یعنی مطبوعاتی که شرکت سابق نفت ایران و انگلیس آنها را تغذیه می‌کرد و برای هتاکی به دولت دکتر مصدق از آنها بهره‌جویی می‌نمود تعلق داشت.
قدرت خانم چنان نفوذی در بختیار به هم رساند که بنا به نوشته و شهادت یک روزنامه‌نویس (دکتر علی بهزادی مدیر مجله " سپید و سیاه " در کتاب خاطراتش) آزادانه وارد اتاق تیمسار می‌شد. روی میز او می‌نشست و با او به شوخیهای لفظی می‌پرداخت.
دلبستگی تیمور بختیار به قدرت خانم به جایی رسید که سرانجام به زور طلاق او را از شوهرش "سرهنگ یمینی" گرفت و یمینی از شکایات خود ره به جایی نبرد و شوهر را به اروپا تبعید کرد. بالاخره قدرت خانم همسر دوم تیمسار بختیار شد و او نیز مانند "ایران خانم"، فرزندانی برای بختیار به دنیا آورد.
در زمان ریاست بختیار بختیار بر ساواک که هم ایران و هم قدرت را به عنوان همسر در سرای داشت، ناگهان دلباخته پوران شاپوری خواننده آواز (فرح‌دخت طالقانی) همسر عباس شاپوری نوازنده ویولون و سازنده آهنگهای عوام‌پسند ایرانی شد. پوران نیز تحت تأثیر ثروت و قدرت و شهرت تیمسار قرار گرفت. اعتراضها و شکایتهای عباس شاپوری به جایی نرسید و بنا به نوشته و تصریح ارتشبد فردوست، بختیار پوران را از چنگ شوهرش بیرون آورد.
عباس شاپوری، به هر کجا که رفت با تمسخر و تحقیر علت را " کرم خود درخت " و " خواست و تمایل پوران " دانستند. بنا به اظهار دکتر ا. ج که میل ندارد نامش به میان آورده شود، هنگامی که او در انگلستان تحصیل می‌کرده، بختیار را دیده است که پوران را – که تازه مطلقه شده بود – با خود به لندن آورده در مهمانخانه‌ای با او زندگی می‌کرده است.
شاه که همه‌ی اینها را می‌دانست یا می‌شنید و به روی خود نمی‌آورد که در کشور اسلامی چگونه یک سپهبد می‌تواند زن مردم را ولو زن خواننده و آوازخوان را از آغوش شوهرش برباید و در خانه خود نگهداری کند و شب با او هم بالین شود.

ج - سوء‌ استفاده‌های مالی
بختیار که در دوران پیش از سرتیپ شدن فقط مالک یک خانه کهنه در خیابان شاهپور تهران بود، در طول هشت سال و نیم بعد از دی ماه 1332 تا اواخر سال 1340 دارای املاک و مستغلاتی به شرح زیر شد:
1- یک باب منزل بسیار مجلل در شمیران خیابان سعدآباد
2- یک باب باغ با ساختمان در تهران، معروف به باغ تاج
3- یک باب باغ در تهران پارس
4- یک باب باغ در الهیه شمیران
5- یک باغ به مساحت 000/10 متر در رامسر
6- یک باغ در ایذه خوزستان
7- یک قطعه زمین در شمیران، مبارک‌آباد
8- 1290 سهم از کارخانه قند اصفهان
9- تعداد 48 قطعه قالیهای گرانبها بافت ایران و چین
10- چهل و شش قلم جواهرات گرانبها
11- سه دانگ از قریه " دزک " در بختیاری
12- سه دانگ از قریه " بردنجان " در بختیاری
13- یک دانگ و نیم از قریه "خشویه " در لنجان بختیاری
14- سه دانگ از قریه " پرندگان " در بختیاری
15- یک دانگ و نیم از قریه " تبوند" در خوزستان
16- یک دانگ و سه چهارم دانگ در " کردکوی " گرگان
17- چهاردانگ از قریه " انارمرز" در گرگان
18- سه دانگ در قریه " اردل " در بختیاری
19- شش دانگ فدک و بالابانه در گلپایگان اصفهان؛ علاوه بر آن مالکیت املاک و مستغلات دیگری نیز به او نسبت داده می‌شد.

به نقل از: کتاب معماران عصر پهلوی، خسرو معتضد و نجفقلی پسیان، نشر ثالث، 1379 عناوین  / تیمور بختیار رسته: 3