حزب توده در دوران دولت‌هاي مصدق و زاهدي

تمام اين سازمانها تا آخر كشف شد و فرو ريخت و صدها مسئول و كادرهاي مشغول در اين سازمانها، زير ساطور جلاد قرار گرفت و تسليم ارادة جابرانة امپرياليسم و ستمشاهي حاكم شدند.
وضع هئيت اجرائيه و رهبري
هيئت اجرائيه پنج نفري (مركب از دكتر بهرامي، دكتر مرتضي يزدي، دكتر نورالدين كيانوري، دكتر جودت، مهندس علي علوي) پس از عزيمت سه نفر در سال 1327 (رادمنش و كشاورز و من) و عزيمت سه نفر ديگر در سال 1330 (قاسمي، فروتن و بقراطي) اكثريت اعضاي خود را از دست داد.
در ميان پنج نفر، يزدي، بهرامي، جودت و علوي در مقابل كيانوري قرار مي‌گرفتند. البته يزدي و جودت با رابطة مخصوص با اسكندري و شايد از طريق او با بزرگ علوي و در نتيجه با رادمنش، دستورهائي دريافت مي‌داشتند و اخبار و اطلاعاتي رد و بدل مي‌شد. موقعي كه جلسة كميته مركزي پس از مرگ استالين در مسكو تشكيل شد، رادمنش گاه نامة كوچك گزارش مانندي كه يزدي به وسيله پيكهاي خودش ارسال مي‌داشت، براي جلسه مي‌خواند. اسكندري تا زماني كه در اتريش بود، و حتي قبل از اين تاريخ، در دوران اقامت در فرانسه، مناسبات كمابيش منظمي با يزدي داشت. به اين ترتيب اكثريت بويژه يزدي و جودت از پشتيباني رادمنش و اسكندري آگاه بودند. تقسيم كار پنج نفر باقي مانده در مرحلة نهائي خود به قرار زيرين بود:
1ـ دكتر محمد بهرامي كه بعلت سوابق و سن، جانشين رادمنش شده و دبير كل شناخته مي‌شد و دو سازمان وابسته به حزب را تحت نظارت داشت. اين دو سازمان يكي سازمان جوانان و ديگري تشكيلات دهقانان بود. پس از طرد شرميني از رهبري سازمان جوانان و نقل او به حزب، كميسيوني مركب از سه نفر سازمان را رهبري مي‌كرد. تشكيلات دهقانان نيز به رهبري يك كميسيون پنج نفري اداره مي‌شد. در واقع با فعاليت اين كميسيونها كار زيادي براي بهرامي باقي نمي‌ماند و تنها به اصطلاح «رياست عاليه» با او بود.
2ـ دكتر يزدي رابط بين هيئت اجرائيه و پنج سازمان وابسته بود، يعني «سازمان اطلاعات» كه وظيفة جمع‌آوري اخبار نظامي و غير نظامي و جمع بست آنها را بر عهده داشت و خسرو روزبه (كه بر رأس سازمان نظامي بود) در عين حال اين سازمان مهم و حساس را رهبري مي‌كرد. فعاليت سازمان اطلاعات و اعضا آن، بدون شك خصلت جاسوسي براي شوروي نيز داشت كه اعترافات كيانوري بر آن صحه گذاشت  زيرا تحقق چنين امري با اعتقاد توده‌اي‌ها به انترناسيوناليسم و سرفرود آوردن آنان در قبال حزب كمونيست شوروي، بي‌اشكال تلقي مي‌شد. سازمان مهم ديگر، تحت رهبري يزدي «جمعيت مبارزه با استعمار» بود، كه يزدي آن را با همكاري قدوه اداره مي‌كرد، ولي رهبري قدوه پنهاني بود و جمعيت تحت رهبري علني كميسيوني اداره مي‌شد. نقش اين جمعيت در دوران حكومت مصدق سعي براي تماس با مصدق بود. مصدق هرگاه به او اعلام مي‌كردند كه نمايندگان جمعيت مبارزه ضد استعمار خواستار ديدن او هستند، مي‌گفت: «آها، جمعيت مبارزه ضد ضد استعمار!». چون مصدق مبارزة خود را ضد استعماري مي‌دانست و چون حزب توده با او مبارزه مي‌كرد، لذا عنوان « ضد ضد استعمار» را براي توده‌اي‌ها مناسب مي‌شمرد. سازمان مهم ديگري كه تحت نظر يزدي بود «جمعيت ايراني هواداران صلح» بود كه يكي از اعضا حزب،  ارتباط  آن را با يزدي حفظ مي‌كرد. اين جمعيت براي اجراي سياست شوروي بعنوان سياست صلح فعاليت مي‌كرد.
دو سازمان علني ديگر يعني «سازمان جوانان دمكرات» و «سازمان ‌آزادي» نيز تحت رهبري يزدي قرار داشتند. «سازمان آزادي» در سابق «جمعيت مختلط ملي» نام داشت و مصطفي لنكراني دبير آن بود. به اين ترتيب يزدي مهمترين نقش را در هيئت اجرائيه اسماً ايفا مي‌كرد و حال آنكه دستهاي مخفي كيانوري در بخش اطلاعات در «جمعيت ضد استعمار» دخيل بود خود يزدي لياقت كامل ادارة يك سلسله سازمانهاي مخفي را (كه بعضي از آنها، مانند «سازمان اطلاعات» به جاسوسي، قتل، دزدي مشغول بودند) نداشت ولي در حفظ ابتكار خود اصرار مي‌ورزيد، تا مبادا «لقمه» را رقيبش كيانوري از دستش بربايد.
3ـ دكتر جودت نيز در عين عدم داشتن تحرك و زيركي كيانوري، رهبري «هئيت دبيران سازمان نظامي» و «هيئت دبيران كميته ايالتي تهران» و «شوراي متحده مركزي كارگران» را بر عهده داشت.
در رهبري اتحاديه‌ها از زمان روستا، جودت دخالت داشت و در اين مسئله تجاربي گردآورده بود. «كميتة ايالتي» پس از عزيمت سه نفر از هيئت اجرائيه (رادمنش، كشاورز و من) و آزادي رهبران توده از زندان، ابتدا به دست مستبدانة كيانوري داده شد. پس از عزيمت بقراطي و قاسمي و فروتن (كه شيفته‌وار طرفدار كيانوري بود) اكثريت رقباء در هيئت اجرائيه تصميم به محدود كردن اختيارات كيانوري گرفتند، اين ارگان مهم و وسيع تشكيلاتي را از دست او خارج كردند و آن را به دست جودت كه رقيب و دشمن كيانوري بود، منتقل ساختند. هيئت دبيران كميته ايالتي مركب از سه نفر، ظاهراً زير نظارت جودت بودند، ولي در واقع از طرف اعضا خود پيوندهاي گذشته‌شان را با كيانوري حفظ مي‌كردند.
ولي جودت در مسئله «سازمان نظامي» (كه چنانكه گفتيم بر «اطلاعات» نيز تسلط داشت و در مجموع «سپر امنيت» حزب در مقابل تهاجمات محتمل دولت بود) در جادة «كارشناسي» خود نبود، لذا تماماً تسليم تصميمات «هيئت دبيران سازمان نظامي» و بر رأس آن خسرو روزبه مي‌شد. سازمان نظامي آن صيد مطلوبي بود كه وي مايل به كمند آوردنش و برون كشيدنش از چنگ كيانوري و قاسمي نيز بود.
پس از عزيمت كامبخش، كيانوري در رهبري امور حزبي بر اين سازمان، جانشين شد. ولي بعدها، در دوران شدت تضاد قاسمي و كيانوري و پس از آنكه قاسمي، كيانوري را در مسئله شركتش در توطئه براي قتل شاه در هئيت اجرائيه منزوي كرد، هيئت اجرائيه سازمان را به دست جودت سپرد. دربارة اين تصميم نظر خسرو روزبه را نيز پرسيدند. خسرو آن را تأييد كرد. زيرا خسرو و كيانوري يكديگر را به چشم رقيب مي‌نگريستند. بعلاوه بودن جودت بر رأس سازمان نظامي، در حقيقت باز شدن دست خسرو روزبه بود. ولي نقش كيانوري با اخراج او از رهبري سازمان نظامي خاتمه نيافت. بسياري از اعضا هيئت دبيران سازمان نظامي، مانند سيامك، مبشري، محقق‌زاده با كيانوري رابطه داشتند و در واقع رهبري باطني كيانوري كماكان به دست اين اشخاص ادامه يافت.
4ـ دكتر كيانوري در دوران انزوا، مسئول «شعبه تعليمات و تبليغات» و مهمتر از آن مسئول «كميسيون فني» حزب بود، كه تهيه خانه‌هاي مخفي و جعل گذرنامه‌‌ها و ادارة مطبعه‌هاي مخفي مطبوعات حزب را به عهده داشت، يعني ‌آن چنان وظايفي به عهدة او بود كه بدون آن، حزب قدرت عمل و تحرك خود را از دست مي‌داد. علاوه بر اين دو وظيفه، چنانكه گفتيم، نفوذ كيانوري در حزب وسيع بود و او تنها عضو هيئت اجرائيه بود، كه در مقابل بقيه مي‌ايستاد. قسمت عمدة مسئولين مؤثر حزب، طرفدار خط او بودند. طبيعتاً تصور آنها از اين خط، چنانكه بعدها روشن شد، خيالبافانه بود.
5ـ مهندس علي علوي، كه مسئوليت «تشكيلات كل شهرستانها» و «كميسيون مالي» و رهبري «تشكيلات زنان» را بر عهده داشت.
تشكيلات كل شهرستانها (با نام خلاصه شده «تكش») در دوران اقامت قاسمي تحت نظارت مستبدانه و فرعوني او قرار داشت. وقتي شرميني را با بهانة يك سلسله «دلايل» تشكيلاتي و سياسي از رأس سازمان جوانان برداشتند و بجاي او متقي را قرار دادند، بدستور قاسمي، شرميني را براي تربيت روحي زير مسئوليت قاسمي در حزب، يعني در «تكش» مأمور ساختند و شرميني در «تكش» تحت محافظت پليسي مسئول تازه خود امكان تحرك كمي داشت. ولي با اين حال از بالاي سر قاسمي، سازمان جواناني را كه خود پرورده بود، تحت تأثير مي‌گرفت. مهندس علي عُلُوّي، ‌مانند بقيه اعضا اكثريت هيئت اجرائيه، كسي نبود كه بتواند كار قاسمي را تكرار كند. پس از عزيمت قاسمي به خارج، ميدان «تكش» كلاً بدست شرميني افتاد. علاوه بر آن كه قسمت تشكيلاتي كميسيون ‌آذربايجان را جودت اداره مي‌كرد، بقيه امور، بين شرميني و مهندس حسين نظري و ديگران تقسيم مي‌شد. علاوه بر تكش، شعبة «مالي كل» تحت نظر علوي بود و غنيمت‌هاي سرشار دزدي از بانكها در اين شعبه متمركز مي‌شد و علوي، چنانكه مي‌گفتند، با اعضا شعبه خود، سهمي از اين پول را «عرق‌خوري» مي‌كرد و پاي خود را از حقوق محدودي كه برايش معين شده بود، فراتر مي‌گذاشت. «تشكيلات زنان» نيز به مسئوليت مريم فيروز زير نظر علوي در جاي خود نبود. مريم از دستورهاي او و اكثريت هيئت اجرائيه حرف‌شنوي نداشت و دائماً از مظلوميت خود و زنان شكوه مي‌كرد!
از ميان پنج نفر اعضا هيئت اجرائيه، بعدها دو تن، كيانوري و جودت، به شوروي گريختند. در ايام پر بحران و خطرناكي كه لو رفتن سازمان نظامي پديد آورده بود، جودت به رقيبش كيانوري پناهنده شده بود، زيرا تنها او بود كه مي‌توانست گذرنامه جعلي براي فرار بسازد يا با وسائلي كه در اختيار داشت، افراد را از مرز بگذراند. جودت در اين روزها نزد كيانوري از گذشته‌ها ابراز ندامت كرد و گفت، حالا ديگر او پي برده كه مرتكب چه گناهاني در حق كيانوري شده است. بالاتر از همه جودت به كيانوري قول داد كه گذشته تكرار نمي‌شود و او در اين خود نقادي صديق و پيگير است. كيانوري، با آنكه مرد زيرك و فريب‌نخوري است، بيانات جودت را باور كرد و وسائل رفتن او را به شوروي فراهم ساخت. جودت همينكه در فضاي آ‌زاد شوروي و در كنار دوستانش (رادمنش و روستا) واقع شد، قول و قرار گذاشته را بكلي از خاطر برد و ضمن گزارشي ابتدا در جلسة كميته مركزي واقع در مسكو و بعد در نطق خود در پلنوم چهارم پس از انتقاد شديد از كيانوري گفت: «اگر كيانوري خود را اصلاح نكند و روش سابق خود را ادامه دهد، من او را دشمن حزب مي‌دانم!»
پس از رفتن جودت، تنها چهار نفر، بهرامي، يزدي، علوي و كيانوري باقي ماندند. قريشي، دبير كميته ايالتي تهران، نامه‌اي به خارج فرستاد و پيغام داد كه بقاء صد نفر از رهبران و مسئولان درجه اول كه سخت تحت نظرند، براي زندگي و حيثيت حزب ضرر دارد و پيشنهاد كرد كه اين افراد خارج شوند. اين پيشنهاد كه به دست اعضا كميته مركزي رسيد، از طرف اكثريت رد شد. رادمنش موافق نبود زيرا نمي‌خواست كه يزدي به اين بهانه «دك شود» و كيانوري همة كارها را بدست گيرد. قاسمي و فروتن طرفدار ماندن كيانوري در ايران بودند تا يزدي تسلط نيابد. در اين اثناء كيانوري از طرف رهبري حزب توده در مهاجرت با پشتيباني كميته مركزي حزب كمونيست شوروي، به شوروي احضار شد و به شوروي عزيمت كرد. بهرامي و يزدي و علوي دستگير شدند.
با آنكه هر سه فرد دستگير شده در مقابل مأموران حكومت نظامي بختيار تسليم شدند و از گذشتة خود ابراز «تنفر» كردند، رفتار دولت با همه يكسان نبود. بهرامي، كه جانشين رادمنش و دبير كل حزب بود، پس از اعلام منحل شدن حزب و وعدة اينكه از اين پس «نان خيانت و جاسوسي در دهان زن و فرزندان خود نخواهد گذاشت.» مرخص شد. يزدي پس از چندي با نوشتن ندامت نامه‌اي، از گذشته و اعمال خود اظهار تنفر كرده و با تقاضاي عفو از شاه دژخيم، پس از سه سال آزاد گرديد. ولي علي علوي، با آن كه تنفرنامة شديدي نوشت، از طرف رژيم محكوم به اعدام و تيرباران شد. چرا؟ مقام و قدرت و فعاليت آن دو در گذشته حزب بيشتر بود، ولي بنظر مي‌رسد وابستگي آن دو به خانواده‌هاي معروف باعث رهائي آنها شد. بهرامي پسر مهذب‌السلطنه چشم‌پزشك اشرافي بود و با خانوادة معروف ديگري وصلت كرده بود. دكتر يزدي را حكيم‌الملك، استاد لژ فراماسونري، «فرزند» خود مي‌شناخت. و از او حمايت مي‌‌ كرد. اين نوعي وابستگي براي علوي وجود نداشت. موقعي كه براي ترساندن كارگران كوره پزخانه‌هاي تهران، كه در آن موقع به اعتصاب بزرگي دست زده بودند، رژيم شاه خواست وسيلة ارعابي را بوجود آورد و توصية جلاد سرلشگر آزموده را در اين نوع موارد بكار بندد، علوي را، عليرغم ‌آنكه خفت آميز تسليم شده بود، به ميدان اعدام فرستادند.
چنانكه گفتيم و بعنوان تلخيص تكرار مي‌كنيم پس از عدم موفقيت توطئه ناصر فخرآرايي عليه جان شاه و اعلام غير قانوني بودن حزب توده بوسيلة وزير كشور منوچهر اقبال در مجلس، عده‌اي از اعضا هيئت اجرائيه يعني يزدي، كيانوري، قاسمي، بقراطي، جودت،و چند تن ديگر از اعضا كميته مركزي و مسئولين توقيف شدند. بقيه با خروج سه تن يعني رادمنش، كشاورز، و من موافقت كردند. ابتدا من و بيست روز بعد از او (و نه چهار ماه چنانكه گفته شده است) رادمنش و كشاورز به خارج آمدند. مرا در مرز منتظر رسيدن اين دو نفر نگاه داشتند.
در نتيجه بهرامي و فروتن و علوي، باقي ماندند كه با هم سازگاري نداشتند. بهرامي دبير جانشين رادمنش شناخته مي‌شد،‌ ولي فروتن براي او ارزشي قائل نبود. لذا، دائماً براي مشورت در مسائل به زندان مراجعه مي‌كردند و جلسة اعضا هيئت اجرائيه در زندان حلال مشكلات بود.
در اواخر سال 1329 ده تن از اعضا حزب توده (و از آن جمله اعضا‌ هيئت اجرائيه) موفق به فرار شدند و تعداد اعضا هئيت اجرائيه به هشت نفر رسيد.
پس از سفر سه تن از اعضا هيئت اجرائيه در سال 1331 براي شركت در كنگره 19 حزب كمونيست شوروي ( يعني قاسمي و فروتن و بقراطي) به مسكو، اعضا هيئت اجرائيه تا پنج نفر تقليل يافت و اين هئيت اجرائيه پر از تناقض ، كار بسيار پيچيدة سياسي و تشكيلاتي را «رهبري» كرد. پس از كودتاي 28 مرداد 1332 وارد كردن ضربات به حزب توده شروع شد. در سال 1333 شبكة نظامي كشف و عده كثيري از افسران و درجه‌داران و دانشجويان دانشكده افسري بازداشت شدند. همچنين در همين سال دكتر مرتضي يزدي گرفتار شد. در سال 1333 بهرامي و علوي دستگير شدند. دو تن باقي مانده يعني جودت و كيانوري تا سال 1335  در ايران مشغول كار بودند و سپس با احالة همة كارها به خسرو روزبه، يكي بعد از ديگري به شوروي رفتند. كيانوري از طرف رهبري حزب توده مقيم مسكو احضار شد و او و همسرش سرانجام ايران را ترك گفتند.
به اين ترتيب رهبري هشت نفره و پنج نفره در دوران طرح حساسترين مسائل روز در عرصة ايران و جهان، با غروري كه داشت و با اعتمادي كه در نتيجة تبليغ و تجهيز و «دوندگي» صدها كادر در سراسر كشور در افراد ايجاد كرده بود، يكي پس از ديگري مرتكب اشتباهات سنگين شد، اشتباهاتي كه ريشه‌اش در عدم درك واقعيت و ايدئولوژي جامد او بود. اين رهبري تنگ، به بهانة پنهانكاري، كوچكترين مشورتي با اعضا و مشاوران كميته مركزي منتخب كنگره دوم انجام نداد. مشاوران خصوصي او كه حتي به محرمانه‌ترين امور وارد بودند كساني مانند شرميني و زاخاريان بودند. زاخاريان حتي سمتي در رهبري نداشت ولي مشاور مورد اعتماد يزدي و جودت بود.
پس از عمل غلط رهبري حزب در دوران علني در مسئله فريبكاريهاي قوام‌السلطنه و توافق شوروي با قوام و روش سازشكارانة حزب بخاطر فرمانبرداري از شوروي و مسئله ‌آذربايجان و كردستان و شكست همزمان سياست شوروي و حزب توده، بنظر مي‌رسيد كه رهبري پخته‌تر شده است. بويژه ‌آنكه عناصر جوان، علي‌الخصوص كيانوري و قاسمي و شرميني (كه در نظر افراد خود را عناصر ارادي و بسيار هوشمند معرفي كرده بودند) هر يك اهرم حساسي را در دست گرفته بودند. قاسمي، مسئول تشكيلات شهرستانها، با استقرار تسلط مطلق در همة ايران، «زمام رهبري» را با اطمينان بدست گرفته بود و در اثر تقلاي او (و همدستي كيانوري و فروتن) موفق شد شرميني را كه سازمان جوانان را تحت كنترل داشت، مجبور كند «به حزب بازگردد».
كيانوري با تسلط بر تشكيلات تهران (كه در ‌آن تجمع صدها كادر فعال صورت گرفته بود). نبض حزب را بدست داشت. شرميني (كه با رهبري سازمان جوانان و پس از آن بعد از انتقال به حزب و پس از عزيمت قاسمي، عملاً جانشين او شد و به مسئوليت‌هاي ظاهري و صوري علي علوي بي‌اعتنا بود. و سرانجام «تشكيلات شهرستانها» را در قبضه گرفت) نقشي كمتر از دو رهبر جوان ديگر ايفاء نكرد. رهبران پيرتر (بهرامي، يزدي، جودت، علوي، بقراطي) دائماً به دهان آنها چشم دوخته بودند، گاه دستور قاسمي را بكار مي‌بستند، گاه پسند شرميني را عمل مي‌كردند. ولي بروز خطاهاي سنگين كه در پلنوم چهارم كميته مركزي در خارج تا حدي ظاهر گرديد (و ما بموقع خود آن را مطرح خواهيم كرد) نشان داد كه «جهان بيني» رهنمون اين رهبران معجزه‌اي نمي‌كند و تحليلهاي ظاهراً علمي آنها حزب را بيشتر گيج و گمراه ساخته و خصائص فردي آنها، بويژه جاه‌طلبي و دسته‌بندي كار را به شكست آنها منجر كرده است.