مروری بر زندگی سیاسی تیمورتاش

عبدالحسین خان  فرزند «معززالملک» و ملقب به سردار معظم خراسانی  که بعدها به تیمورتاش معروف شد  در سال ۱۲۵۹ ه.ش در یک خانواده زمیندار خراسانی به دنیا آمد. پدرش کریم داد خان معززالملک حاکم انتصابی مظفرالدین شاه در قائنات بود.
 
او تحصیلات ابتدایی را در ایران به پایان رساند سپس در سیزده سالگی برای ادامه تحصیل ابتدا به عشق آباد رفت و سپس روانه روسیه شد و از مدرسه سواره نظام نیکلای سن پطرز بورگ مدرک خود را گرفت و در سال 1286ش. در جریان نهضت مشروطه به کشور بازگشت. اقامت در روسیه و آشنایی با تمدن غرب از او یک انسان متجدد ساخت. بعد از بازگشت به ایران به واسطه آشنایی با زبان روسی و انگلیسی به عنوان مترجم در وزارت خارجه مشغول به کار شد. پس از مدتی پدرش به او لقب «سردار معزز» را داد و عنوان نایب الحکومه جوین منصوب کرد. اما حکومت شهر کوچکی مانند جوین برای روح سرکش و قدرت طلب سردار معزز بسیار کوچک بود از این رو برای نزدیک شدن به مراکز قدرت روانه تهران شد و به علت آشنایی با فنون نظامی، فرماندهی دسته یی از مجاهدان را برعهده گرفت. با غلبه محمدعلی شاه بر مشروطه خواهان و به توپ بستن مجلس، سردار معزز هم به روسیه گریخت و تا پیروزی مجدد مشروطه خواهان در آنجا ماند. پس از برقراری مجدد مشروطه با وجود اینکه به سن قانونی وکالت نرسیده بود در انتخابات مجلس دوم از حوزه قائنات کاندیدا و با اکثریت آرا به عنوان جوانترین وکیل روانه مجلس شد و این نخستین گام در پیروزی او در صحنه سیاست بود او که فردی میانه رو بود در مجلس به جناح اعتدالیون پیوست. پس از انحلال مجلس دوم به فرماندهی قشون خراسان منصوب شد.
در سال 1294ش. از حوزه انتخابیه قوچان به مجلس سوم راه یافت. با وقوع جنگ جهانی اول و ورود قوای بیگانگان به کشور مجلس سوم تعطیل شد. عبدالحسین خان هم مانند دیگر نمایندگان به زادگاه خود بازگشت و در املاک خانوادگی اش در قائنات به کار مشغول شد و از این زمان لقب سردار معظم را از پدرش به ارث برد. با پایان یافتن جنگ جهانی اول، وثوق الدوله او را به حکومت گیلان فرستاد تا شاید با تجربیات نظامی که داشت بتواند به غائله جنگلی ها پایان داده و نظم را به آن منطقه برگرداند. به رغم اقتدار ذاتی که داشت در این کار موفقیتی به دست نیاورد و کارنامه درخشانی از خود بر جا نگذاشت. برخی می گویند او حکومت رعب و وحشت ایجاد نمود و با مردم بدرفتاری کرد و دکتر حشمت از یاران میرزا را که داوطلبانه تسلیم شده بود به دار آویخت.۱ و یکبار هم حکم اعدام  پنج  نفر کارگران  که به کار خرید و فروش  ذغال از الوار جنگل  اشتغال داشتند را صادر کرد که باعث نارضایتی شدید مردم شد. گرچه در آستانه کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ با سیدضیاء  طرح دوستی ریخت پیوست اما این رفاقت چندان پایدار نبود و بعد از کودتای سوم حوت 1299ش. به علت انتقاد از سید ضیاء او هم مانند بسیاری دیگر از رجال سرشناس گرفتار سیاست های نخست وزیر جدید شد و به قم تبعید گردید.۲ با پایان یافتن حکومت ۹۰ روزه سیدضیاء، سردار معظم  هم از آزاد شد و به تهران بازگشت. او در مجلس چهارم نماینده قائنات بود و به طور پیوسته از مجلس پنجم تا نهم نمایندگی نیشابور را برعهده داشت. با صدارت مشیرالدوله در بهمن 1300 او موفق شد برای اولین بار به عنوان وزیر عدلیه به کابینه راه یابد.
نزدیکی به رضاشاه:
وضعیت سیاسی ایران به گونه یی پیش می رفت که آشکار شده بود دیگر ستاره نخبگان سنتی مانند مشیر، مستوفی و قوام رو به افول و ستاره اقبال رضاخان - وزیر جنگ- در حال طلوع است. تیمورتاش به همراه برخی دیگر نظیر داور، فیروز، سردار اسعد و... به رضاخان پیوستند. هنگامی که کابینه مشیر سقوط کرد احمد قوام نخست وزیر جدید سردار معظم را به حکومت سیستان و کرمان منصوب کرد؛ امری که تا حدی عجیب به نظر می رسید. به نظر می رسد قوام می خواست این گونه افرادی را که اطراف رضاخان جمع شده بودند پراکنده و از مرکز قدرت دور کند. تیمورتاش در کرمان هم مانند گیلان موفقیتی به دست نیاورد و مجبور به بازگشت شد. در دوره پنجم بار دیگر وارد مجلس شد، بر خلاف گذشته این بار از مدرس و دیگر نمایندگان سنتی فاصله گرفت و با همکاری برخی از متجددان از جمله داور و تدین حزب تجدد را تشکیل داد تا جاده صاف کن سلطنت رضاخان شوند. ابتدا برای خلع سلاح قاجار پس از درخواست رضاخان برای فرماندهی عالی قشون تیمورتاش لایحه آن را تهیه کرد و به رغم مخالفت های بسیار به تصویب مجلس رساند. با شکست جمهوریخواهی رضاخان و طرفدارانش از جمله تیمورتاش مصمم به خلع قاجاریه شدند.
در نهم آبان ماه ۱۳۰۴ تیمورتاش با کمک داور، فیروز و محمد تدین ریاست مجلس موفق شد تا نظر اکثریت وکلا را برای تغییر سلطنت جلب نماید و لایحه خلع قاجاریه را به تصویب مجلس برسانند. با آغاز سلطنت رضاخان مرحله جدیدی از زندگی سیاسی تیمورتاش آغاز شد. او به وزارت دربار رضاشاه منصوب شد. رضاشاه می خواست درباری مجلل مانند شاهان اروپایی داشته باشد. از این رو تیمورتاش را که با چند زبان اروپایی و آداب و رسوم جدید آشنا بود به این مقام برگزید. او فردی باهوش، خوش برخورد و اهل معاشرت بود که گزینه مناسبی برای این مقام بود. علاوه بر این رضاشاه که فرد بی سوادی بود می خواست کسی وزارتش را برعهده بگیرد که دارای تحصیلات عالیه بوده و بتواند در تصمیم گیری های مهم به او یاری برساند. بعد از پایان کار مجلس موسسان مقدمات و تشریفات تاجگذاری به سبک اروپایی ها را فراهم آورد. تیمور تاش از سفارت اسپانیا، سوئد و بلژیک درخواست کرد تا شرح تاجگذاری و مراسم کشورهایشان را برایش ارسال کنند.۳ تیمورتاش کارگردان اصلی مراسم تاجگذاری در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ بود و شاه جدید تاج خود را از دست این وزیر مقتدر دریافت کرد. وی با تغییراتی که در ساختار وزارت دربار ایجاد نمود  آن را به یک مرجع قدرتمند و تصمیم‌گیرنده و تابع اوامر رضاشاه تبدیل کرد که نقش مهمی  در تثبیت  اقتدار دولت مرکزی داشت.
وزیر در اوج اقتدار
در اوایل سلطنت پهلوی رضاشاه درگیر جنگ های داخلی برای سرکوب عشایر و برقراری امنیت در سراسر کشور بو.  از این رو شاه برای اداره بهتر مملکت اختیار امور سیاسی کشور را به وزیر دربار واگذار کرد. تیمورتاش در کارهای دولت هم اعمال نفوذ می نمود به گونه ای که بیشتر جلسات حکومتی را او اداره می کرد و روایتی در این خصوص نقل شده که می گویند در یکی از جلسات هیات دولت شاه به او گفت؛ «از این به بعد ایران را ما دو نفر اداره می کنیم. کارهای نظامی با من و سیاسی با تو.»۴
تیمورتاش نقش مهمی در متمرکز کردن قدرت، نوسازی و تجددگرایی عصر رضاشاه داشت. واگذاری اختیارات به او موجب شد برای تحول در ساختار اقتصادی و اجتماعی گام های اساسی بردارد. وزیر دربار یکی از تاثیرگذارترین افراد برای متحدالشکل کردن لباس، توسعه بهداشت، اصلاحات کشاورزی، تاسیس مراکز آموزشی و فرهنگی و اعزام دانشجو به خارج از کشور بود. گویا او در دوران وزارتش قصد تاسیس دانشگاه را هم داشت اما موفق به این کار نشد.۵
با وجود اینکه در دوره کوتاهی با مشروطه خواهان همراهی کرد و حتی برای اینکه نشان دهد فرد دموکراتی است به رضاشاه پیشنهاد تشکیل حزب «ایران نو» را داد اما در دورانی که با قدرت تمام امور را اداره می کرد با کمک اطرافیانش بر مجلس سیطره کامل داشت و با اقدامات خود نماد مشروطه یعنی مجلس را تضعیف کرد و به گفته دولت آبادی مجلس یک موسسه دولتی بود که زیر نظر وزیر دربار اداره می شد.۶ علاوه بر وزارت، در مجلس نیز کرسی نمایندگی را حفظ کرد. از این رو حلقه اتصال فراکسیون اکثریت با دربار بود و لوایحی را که تهیه می کرد با اکثریت آرا به تصویب می رساند. او با کمک افرادی که بر مسند امور گماشته بود بر انتخابات دوره های ۷ ،۸و۹ مجلس نظارت کامل داشت تا هیچ فرد مخالف یا مستقلی وارد مجلس نشود. تیمرتاش که قصد داشت مانع مداخله وکلا در امور سیاسی شود. ادوار دوره ششم تا نهم  را مجالس اقتصادی نامید و از نمایندگان دستچین شده خواست تنها به فکر حل مسائل اقتصادی کشور باشند و این به معنای خداحافظی با اصول مشروطیت یعنی آزادی سیاسی و بیان بود.
خودنمایی تیمورتاش هم چندان دوام نیاورد و قربانی قدرت طلبی دیگران شد. او آنقدر قدرتمند شده بود که از یک سو رضاشاه به وحشت افتاد و از طرف دیگر حسد بسیاری از اطرافیان شاه را برانگیخت و فقط یک بهانه لازم بود تا او را از سریر قدرت به زیر کشیده و نابود سازند. نخستین نشانه سقوط او در بازداشت و حبس نصرت الدوله فیروز در سال 1308 به اتهام مشارکت در شورش عشایر جنوب و توطئه علیه شاه ظاهر  شد. فیروز از دوستان نزدیک تیموتاش یود و این امر بدگمانی رضاشاه را در پی داشت ولی وزیر دربار با زیرکی از این قضیه خود را رهانید و اعتماد شاه را از دست نداد. دومین ضربه بر اقتدار بلامنازع تیمورتاش، با ورود محمدعلی فروغی و حسن تقی زاده در سال 1309 به کابینه مخبرالسلطنه در راس وزارت خارجه و وزارت مالیه، وارد آمد. آن دو نسبت به تیمورتاش نظر مثبتی نداشتند. تیمورتاش که خود را تا این زمان اداره کننده جلسات هیات دولت بود، اکنون افرادی را دربرابر خود میدید از او چندان حرف شنوی نداشتند. از این زمان مشخص شد که تیمورناش دیگر قدرت سابق را ندارد.
با این اوصاف آنچه زمینه سرنگونی تیمورتاش را فراهم آورد قضیه نفت بود. مذاکرات نفت ابزار مناسب را در اختیار شاه دیکتاتور قرار داد تا این وزیر مقتدر را ساقط کند. در اوایل سلطنت رضاشاه دولت ایران چندین بار از شرکت نفت انگلیسی خواست تا حق السهم ایران را افزایش دهد اما آنان هر بار به بهانه یی سر باز زده و حاضر به مذاکره نمی شدند. از سال ۱۳۰۷ تیمورتاش از طرف ایران با سرجان کدمن  نماینده شرکت وارد گفت وگو شد، اما هیچ نتیجه یی عاید ایران نشد. در سال ۱۳۱۰ درآمد ایران از نفت به طور فاحشی کاهش یافت ولی مسوولان شرکت بر این اعتقاد بودند که به علت بحران مالی بین المللی امکان افزایش سهم ایران وجود ندارد. شاه که برای نوسازی به درآمد نفت نیاز داشت بار دیگر وزیر دربار را روانه اروپا کرد تا مذاکرات را از سر بگیرد. به نظر می رسد تیمورتاش می خواست به لحاظ حقوقی قضیه را در مجامع بین المللی مطرح کند، ولی در حالی که مذاکرات در جریان بود رضاشاه سیاست خودسرانه دیگری را در پیش گرفت و قرارداد دارسی را یک طرفه ملغی اعلام کرد، به این ترتیب سیاست تیمورتاش خنثی شد و بی هیچ نتیجه یی به کشور بازگشت.
شک رضاشاه:
تیمورتاش در  مراجعت به ایران از راه شوروی بازگشت و در مسکو با استقبال مقامات روسی روبه رو شد و کمیساریای خارجی شوروی در سخنانی بدون اشاره به رضاشاه نوسازی و ترقی ایران را مرهون اقدامات وزیر دربار دانست.۷ یک شب دیگر نیز به افتخار حضور او وزیر جنگ ضیافتی برپا کرد که به جز تیمورتاش هیچ ایرانی حتی اعضای سفارت هم حضور نداشتند. این استقبال گرم و مهمانی مشکوک کافی بود تا فتح الله خان پاکروان - سفیر ایران در مسکو- و سرلشگر آیرم رئیس نظمیه در گزارش هایی ظن شاه را نسبت به او برانگیزند. تیمورتاش بعد از اینکه به ایران آمد با اوضاعی روبه رو شد که چندان خوشایند نبود؛ زیرا مخالفان و رقبا بالاخره موفق شدند بهانه لازم را برای برکناری اش فراهم کنند. ذهن شاه از ملاقات وزیر دربار با سران شوروی مشوش شده بود. به نظر می رسد او که از توطئه دخالت خارجی ها در ایران نگران بود، با توجه به روابط حسنه تیمورتاش با رهبران آن کشور به وحشت افتاد که مبادا نقشه برکناری او در جریان باشد. در هر صورت روابط آن دو به سردی گرایید. به گفته مخبرالسلطنه۸ ، شاه در اواخر دیگر به وزیر دربارش هیچ توجهی نمی‌کرد و تیمورتاش هم که سقوط خود را نزدیک می دید در لفافه از اینکه رضاخان را در رسیدن به تاج و تخت یاری کرده بود ابراز ندامت می کرد و ابیاتی نظیر این بیت معروف شاهنامه می خواند «که رستم یلی بود در سیستان منش کرده ام رستم داستان».
سرانجام تلخ :
در هر صورت ستاره اقبال تیمورتاش هم افول کرد و در سوم دی ماه ۱۳۱۱ عزل شد. هرچند برخی از چهره های سرشناس مانند سرداراسعد میانجیگری کرده و از شاه خواستند او را به سفارت یکی از کشورهای اروپایی بفرستد اما شاه نپذیرفت و دستور داد او را در خانه اش تحت نظر بگیرند و از این زمان وزارت دربار را منحل کرد. شاه به عزل او اکتفا نکرد و دستور داد تا برایش پرونده سازی کرده و بهانه لازم را برای کشتنش فراهم کنند. گویا یک بار دیگر سنت وزیرکشی که پیشینه ای طولانی داشت در حال وقوع بود. روز ۲۵ اسفند ۱۳۱۱ و ۲۵ خرداد۱۳۱۲ جلسات رسیدگی به اتهامات وزیر دربند برگزار شد. سرانجام به اتهام انحصار تجارت تریاک و واگذاری آن به حبیب الله امین، تاجر سرشناس در ازای ۶۰ هزار لیره و توصیه به بانک ملی برای پرداخت وام به افراد سفارشی وزیر و اتهامات مالی دیگر به پنج سال حبس مجرد محکوم شد. با آنکه در ابتدا وسایل لازم برای رفاهش در زندان فراهم بود اما شاه دستور داد او را به انفرادی برده و از همه امکانات محروم کنند. سرانجام در نهم مهر 1312فردای سفر کاراخان معاون وزارت امورخارجه شوروی به تهران که احتمالا قصد وساطت داشت، اتفاق افتاد.  تیمورتاش در زندان به طور مشکوکی جان سپرد. تیمورتاش در واقع قربانی سوء ظن شاه به قدرت بیش از اندازه او و رقابت ناسالم بین نخبگان شد. بسیاری از سیاستمداران از اینکه می دیدند شاه توسط افرادی مانند تیمورتاش، داور، فیروز و سردار اسعد احاطه شده بود، ناراحت بودند زیرا احساس می کردند آنان مانع ارتباط مستقیم دیگران با شاه شده اند. غضب شاه گریبان فرزندان وزیر دربار را نیز گرفت و چند  روز پس از مرگ تیمورتاش کلیه اعضای خانواده وی به کاشمر تبعید شدند و تا هنگام سقوط رضاشاه اجازه بازگشت به تهران نیافتند.
پی نوشت ها؛
۱-ابراهیم فخرایی، سردارجنگل، نشر جاوید،۱۳۵۷،ص۱۸۰.
۲-حسین مکی،تاریخ بیست ساله، ج۲،علمی،۱۳۷۴،ص۳۱۶.
۳-سیروس غنی، برآمدن رضاخان، ترجمه حسن کامشاد، تهران، نیلوفر، ۱۳۷۷،ص۴۰۴ .
۴- جواد شیخ الاسلامی، صعود و سقوط تیمورتاش، تهران، قومس، ۱۳۷۹،ص۲۳.
۵-عیسی صدیق، یادگار عمر، تهران، دهخدا،۱۳۵۴،ص۱۹.
۶-دولت آبادی، حیات یحیی، ج۳، تهران، عطایی، ۱۳۷۱، ص۴۰۳.
۷-باقر عاقلی، تیمورتاش، تهران، جاویدان، ۱۳۷۷، ص۲۶۵.
۸-مهدی قلی هدایت، خاطرات و خطرات، تهران، زوار، ۱۳۷۵، ص ۳۹۵.