شكست انگلیس در امتیازنامه رژی

چکیده: نهضت تنباكو، نهضتی است كه تامل در آن، از حقایق الگوهای تحول در جامعه ایرانی پرده برمی‌دارد، بازیگران اصلی و اهداف غایی حركت‌های خودجوش مردمی در سطحی ملی شناخته می‌شوند و داعیه‌های دروغین دراین‌باره آشكار می‌گردند. نهضت تنباكو به لحاظ ابعاد، ملی و از نظر ماهیت دینی بود و به قصد اصلاح روابط حكومت با جامعه، از یك سو و سایر حكومت‌ها با ایران، از سوی دیگر، بود. بررسی نهضت تنباكو از آن رو حائز اهمیت فراوان است كه بر كنار از هیاهوهای روشنفكری، تحرك و پویایی اجتماعی در ایران معاصر را با محوریت مردم و دین آشكار می‌سازد؛ واقعیتی كه در انقلاب اسلامی ایران با كمیت و كیفیت بیشتری بروز نمود و به تاسیس نظام جمهوری اسلامی، نظامی دین‌مدار و مردم‌گرا انجامید. این مقاله تبیین این واقعیت‌ها را مدنظر قرار داده است.



استعمار و سلطه‌گری، هزاران چهره آشكار و پنهان دارد كه همچون تارهای عنكبوت بر تمام جوانب زندگی جوامع زیر سلطه تنیده می‌شود. این چهره‌ها، اغلب با نقاب بشردوستی، كمك‌های اقتصادی و نظامی، همكاری، صلح‌جویی یا فعالیت‌های علمی همراه است كه در عمل به صورت دام‌های خطرناك در راه استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع استعمارشده گسترده می‌شوند. استعمار از قدیمی‌ترین زمان‌ها، به شكل‌های گوناگون وجود داشته است و تا امروز هم ادامه دارد.
اروپاییان با آگاهی قبلی از ثروت‌های مشرق زمین، از جمله هندوستان، به جستجوی راه‌های جدید افتادند. برای اولین‌بار، تلاش‌های پرتغالیان با كشف راه دریایی دماغه امید نیك در جنوب افریقا به نتیجه رسید. كشف این راه دریایی، یكی از حوادث مهم تاریخی بود كه مقدمه تحولات جدیدی گردید كه شرق در سال‌ها و قرن‌های آینده تجربه كرد.
به دنبال پرتغال، كشورهای دیگر اروپایی مثل اسپانیا، انگلستان، فرانسه و... نیز به سوی شرق روی آوردند. كشور استعمارپیشه انگلستان از زمان شاه‌عباس اول صفوی، به منظور برقراری روابط بازرگانی و اختصاص دادن تجارت خارجی منطقه خلیج‌ فارس به خود، به صحنه‌های سیاسی و اقتصادی ایران وارد گردید. حضور انگلستان در هند و ایران زمانی جدی شد كه در سال 1600.م به فرمان الیزابت اول (ملكه انگلستان)، كمپانی هند شرقی انگلیس برای كنترل و گسترش تجارت انگلستان در شرق تاسیس گشت. تاسیس این شركت استعماری، آغاز استیلای طولانی و ریشه‌دار انگلستان در هندوستان، ایران و دیگر مناطق آسیا می‌باشد. در نیمه اول قرن سیزدهم هجری قمری (نیمه اول قرن نوزدهم میلادی) اندیشه حضور دائمی و همه‌جانبه در آسیا و افریقا، برای فعال نگه داشتن چرخ‌های انقلاب صنعتی، از طریق مواد اولیه فراوان و ارزان و توسعه بازار فروش محصولات صنعتی، بیش از پیش تقویت شد و به همین دلیل، وضعیت جدیدی پیش آمد كه ایران نیز مورد توجه جدی كشورهای استعمارگر، به ویژه انگلستان قرار گرفت.
انگلستان، كه از چند قرن پیش در هندوستان حضور داشت، در اواخر قرن هیجدهم و اوایل قرن نوزدهم میلادی، نیروی برتر در هندوستان گردید. دولتمردان آن كشور، از هندوستان به عنوان «نگینی كه بر تارك امپراتوری می‌درخشید»، یاد می‌كردند، بنابراین به هر قیمتی، می‌خواستند هندوستان را زیر سلطه خود نگه دارند. سیاست و نیاز آن روز انگلستان اقتضا می‌كرد كه تمام كشورهای همسایه هندوستان به حدی تضعیف شوند كه توانایی حمله به هندوستان را نداشته باشند. در این میان، موقعیت ژئوپولتیك، تجارت و همسایگی با هندوستان و روسیه تزاری از عواملی بودند كه ایران را، بیشتر از دیگر همسایه‌ها، به كانون توجه انگلستان تبدیل كرد. روابط این كشور با ایران در دوره قاجاریه، از جمله دوره فتحعلی‌شاه، به دلایل گوناگون به تحمیل قراردادهای نابرابر منجر ‌شد كه در مراحل بعد، ایران را به اتخاذ موضع انفعالی و ضعیف واداشت. ویژگی بارز قراردادهای منعقد شده بین دو كشور، یك‌جانبه بودنشان به نفع انگلستان بود و اینكه در آن‌ها، تمام منافع كوتاه‌مدت و بلندمدت برای انگلستان، و همه تعهدات الزام‌آور برای ایران لحاظ گردیده بود.
مفاد مربوط به انگلستان نه تنها الزام‌آور نبود، بلكه در هاله‌ای از ابهام تنظیم شده بود كه امكان تفسیر و توجیه بیشتری داشت و بارها اتفاق افتاد كه با تفسیر قراردادها، این كشور از عمل به تعهدات كم‌هزینه خود نیز به ایران شانه خالی كرد. هرچه زمان پیش ‌رفت سلطه استعمار انگلستان در ایران محكم‌تر و همه‌جانبه‌تر گردید و دیری نپایید كه در دوره حكومت محمدشاه و ناصرالدین‌شاه، آشكارا قراردادهایی بر ایران تحمیل كردند كه ضربات جبران‌ناپذیری بر پیكره سیاسی، اقتصادی و تمامیت ارضی ایران وارد آورد. تحمیل قراردادهای استعماری بر ایران، علل و زمینه‌های فراوانی دارد كه قسمتی مربوط به طرف استعماركننده، و بخشی نیز مربوط به ساختارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی طرف استعمارشونده، یعنی ایران، می‌باشد.[1]
همزمان با سیر تحمیل قراردادها و همچنین صدور كالا به ایران، كوشش‌هایی در جهت صدور سرمایه و اخذ امتیازات آغاز شد.[2]

اعطای امتیازات دو رویه داشت، نخست آنكه درباریان با اعمال نفوذ بر واگذاری امتیازات، مبلغ هنگفتی به جیب می‌زدند و دوم اینكه، ممالك بیگانه بر شریان‌های اقتصاد داخلی مسلط می‌شدند. به عبارت دیگر، پایگاه داخلی سرمایه‌داری جهانی در ایران، همان رجال سیاسی دربار بودند كه بیشتر به منافع خود می‌اندیشیدند تا مصالح كشور. بعضی از رجال اصلاح‌طلب ایران نیز خواهان اعطای امتیاز به بیگانگان بودند. این گروه برای رشد اقتصادی كشور و بهبود كیفیت اقتصاد داخلی، راه چاره را در اعطای امتیازات متعدد می‌دیدند. به عبارت دیگر، این گروه، راز پیشرفت را در ادغام نظام سرمایه‌داری جهانی می‌جستند، غافل از اینكه رشد و پیشرفت اقتصادی در گرو امنیت سرمایه و وجود سازمان سیاسی است كه منافع تجار و سرمایه‌داران را در دستور كار خود قرار دهد.[3]
اعطای امتیازات به استعمارگران همیشه با اخذ رشوه‌های كلان همراه بود. یكی از این امتیازات، امتیازنامه تنباكو بود كه در پی سفر سوم ناصرالدین‌شاه به فرنگ و در قبال اخذ رشوه از سوی اطرافیان شاه به كشور استعمارگر انگلستان اعطا شد.[4]
هدف از این نوشتار، بررسی ابعاد نظری جنبش تنباكو است كه در دو مقوله ذكر حوادث و تحلیل و تفسیر واقعیات مربوط به این جنبش، ارائه می‌شود.

جامعه ایران در دوره ناصرالدین‌شاه
جامعه ایران در اواخر دوره سلطنت ناصرالدین‌شاه از تعارضی درونی رنج می‌برد و آن تعارض نیز محصول گسترش مناسبات خارجی ایران با ممالك اروپایی بود. در عرصه ظاهری اجتماع، تقید به اوامر و نواهی شرع و التزام به مراعات اخلاق مذهبی آشكارا دیده می‌شد، به گونه‌ای كه لایه‌های اجتماع، آشكارا هویت مذهبی داشتند. جامعه ایران عصر قاجار، جامعه‌ای دینی بود. این سخن به مفهوم آن نیست كه اصول و ضوابط دینی را دولت اجرا می‌كرد. این داوری، از ا